وقتی زنان، زنی را رئیس‌جمهور کردند

فرناز سیفی

یکشنبه ۱۰ اردیبهشت 1396 - 17:26

دوازده سال پیش زنان کشور لیبریا که تازه می‌خواست از جنگ ویران‌گر ۱۵ ساله کمر صاف کند و زیر آوار کمبودها و مشکلات دست‌وپا می‌زد، در خیابان‌ها راه می‌رفتند، در خانه‌ها را می‌کوبیدند، در رادیوهای محلی حاضر می‌شدند، با عابران چانه می‌زدند و یک شعار را تکرار می‌کردند:«به زن رای بدهید. به زن رای بدهید.» 

این‌طرف خرواری «مردان سیاست» بودند که همه‌ی این ۱۵ سال جنگ در بدبختی و دربدری و بیچارگی مردم لیبریا، کم‌وزیاد سهمی داشتند و یک «ستاره ورزشی» هم بود که دستش در دربدری و فلاکت مردم نبود، اما همان‌اندازه بی‌کفایت بود. ژوژ وه‌آ، فوتبالیست معروف لیبریا که مردسال فوتبال آفریقا و اروپا و جهان شده بود و «سلبریتی» معروف کشور بود. تجربه سیاسی واقعی نداشت، سواد چندانی نداشت. یک مدرک لیسانس رو کرده بود که خیلی زود معلوم شد تقلبی است و دانشگاهی که مدرک را صادر کرده است، یک دانشگاه آنلاین به‌دردنخور است که نه کلاسی دارد، نه استادان واقعی و دروغی بیش نیست.

آن‌طرف اما یک زن بود که سواد و تجربه و خردش از کل آن «مردان سیاست» و آن ستاره ورزشی بیشتر بود. الن جانسون سیرلیف، زنی که در ۱۷ سالگی همسر مردی شد که کتکش می‌زد و آزارگر بود. زنی که با چهار بچه قدونیم‌قد درحالی که بعد از طلاق نان‌آور خانه هم بود، خود را به دانشگاه هاروارد رساند. فوق‌لیسانس دیپلماسی عمومی گرفت، در بعضی از مهم‌ترین سازمان‌های بین‌المللی از جمله «بانک جهانی» و برنامه‌ی جهانی توسعه سازمان ملل متحد کار کرد، جان کند و با قدم‌های مورچه‌ای تبدیل به تکنوکراتی متخصص در توسعه شد. زنی که یک سال و نیم قبل از کودتای سال ۱۹۸۰ لیبریا، به سمت وزارت دارایی کشور رسیده بود.بعد از کودتای نظامی بازداشت شده ومدتی زندانی سیاسی بود. سیرلیف ۶۷ ساله بود که تصمیم گرفت در اولین انتخابات ریاست‌جمهوری کشور بعد از ۱۵ سال جنگ و بدبختی، نامزد شود.

مردان لیبریا می‌خندیدند؛ زنی را که سواد و دانش و تجربه‌اش از همه رقبای مرد بیشتر بود به «ننه‌بزرگ پیر» تقلیل می‌دادند که باید با ۶۷ سال سن و یک‌دوجین نوه برود پی مامان‌بزرگ بودن و «زن را چه به ریاست‌جمهوری؟»هرکجا زنی را می‌دیدند که برای سیرلیف تبلیغ می‌کرد، سوت‌زنان شورت‌های زنانه آغشته به سس کچاپ را بالا می‌بردند تا به‌خیال خودشان طعنه‌ای باشد به پریود زنان که نشانه «کم‌توانی و تحقیر» است.

در دفتر وزارت برابری جنسیتی لیبریا، زنی نشسته بود که روزی نفس بلندی کشید و باخود فکر کرد این‌جور نمی‌شود نشست و دید کشور دوباره به دست مرد سیاست‌مدار فاسد و بی‌لیاقت یا ستاره فوتبالی بیفتد که هیچ سر از سیاست و دیپلماسی و اداره مملکت درنمی‌آورد.

 وباه گی‌فلور، زنی که در سمت وزیر برابری جنسیتی، به شکل قانونی و رسمی نمی‌توانست و اجازه نداشت از هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی حمایت کند. اما خب، می‌توانست از زنان کشور بخواهد و تشویق‌شان کند که برای رای دادن در انتخابات سرنوشت‌ساز پیش‌رو، ثبت‌نام کنند. و این‌کار را کرد. از پشت میکروفون رادیوها و تلویزیون‌ها، زنان لیبریا را تشویق می‌کرد که وقتی بگذارند و به یکی از شعبه‌های اخذ رای بروند، ثبت‌نام کنند و کارت رای خود را دریافت کنند. همزمان فعالان حقوق زنان لیبریا و زنانی که برای پیروزی سیرلیف تلاش می‌کردند، به‌سراغ زنان دست‌فروش بازار میوه‌ها، زنان کارگر، زنان خانه‌دار، زنان معلم و پرستار و … می‌رفتند و تشویق‌شان می‌کردند که به «زن رای بدهید.»

زنان دست‌فروش و میوه‌فروش می‌گفتند چطور بروند چندساعت در صف بایستند تا برای رای دادن ثبت‌نام کنند؟ کی بچه‌های قدو‌نیم‌قدشان را نگه دارد؟ آن‌ها هرکدام با یک دست، چندین و چند هندوانه برداشتند. این‌بار هم گی‌فلور باز وارد عمل شد؛ اعلام کرد وزارت برابری جنسیتی به‌شکل موقت مهدکودک‌هایی راه می‌اندازد تا زن‌ها بتوانند چندساعتی بچه‌ها را پیش مربی بگذارند و برای رای دادن، ثبت‌نام کنند و کارت رای دریافت کنند.

بعضی زنان با تردید از زنان مدافع سیرلیف می‌پرسیدند «ولی یک زن از پس ریاست‌جمهوری برمیاد؟»… مدافعان سیرلیف می‌گفتند بیایید «جهان دیگری را تصور کنیم. فراتر از واقعیت تلخ‌مان را تصور کنیم و دنبال تحقق‌اش باشیم.»

خیلی‌ از زن‌ها بعدتر گفتند دیدن رفتار مشمئزکننده و زشت مردان پیر و جوان، حجتی بود که عزم‌شان را جزم کنند تا «به زن رای دهند.» مردانی که سیرلیف را به هیچ و یک مادربزرگ پیر تقلیل می‌دادند، سوت‌زنان و دست به آلت، زنانی را که برای سیرلیف تبلیغ می‌کردند، مسخره می‌کردند و متلک می‌‌گفتند. زنانی که شورت زنانه آغشته به سس کچاپ را بالا سر می‌چرخاندند و قهقهه سر می‌دادند. مردانی که یادشان رفته بود همین زنان آن‌ها را به‌دنیا آورده، تروخشک کرده، به دندان کشیده، به مدرسه فرستاده و شکم‌هایشان را در ۱۵ سال جنگ و دربدری سیر کرده بودند.

در دور اول انتخابات سال ۲۰۰۵ لیبریا، هیچ‌کدام از نامزدها نتوانست پنجاه درصد رای لازم را برای این‌که در همان دور اول برنده شود، کسب کند. ژرژ وه‌آی فوتبالیست و الن جانسون سیرلیف راهی دور دوم انتخابات شدند. نبرد جدی و واقعی شروع شد.

همان‌جور که می‌شد حدس زد تمام مردان رقیب در دور اول انتخابات - جز یک‌نفر- تمام‌قد صف کشیدند تا از ژرژ وه‌آ که نه سوادی نداشت و نه تجربه سیاسی در برابر سیرلیف حمایت کنند و از افرادی که به آن‌ها رای داده بودند، خواستند تا به وه‌آ رای بدهند. زن‌های لیبریا، پیر و جوان، فقیر و غنی، تحصیل‌کرده و بی‌سواد، دست‌ها را رو زانو زدند و متحد کار جدی و سخت را شروع کردند تا نگذارند کشور دست یک فوتبالیست بی‌تجربه و کم‌سواد بیفتد و دور باطل فساد و بدبختی ادامه پیدا کند.

زن‌ها خانه‌به‌خانه درها را می‌کوبیدند و از ساکنان خانه می‌خواستند تا به زن این معادله رای دهند. در خیابان‌ها شعار «به زن رای دهید!» سر می‌دادند. بعضی مادرها حتا کارت رای «پسرهای جوان یا شوهرهای احمق‌شان» را یواشکی پاره کردند و دور ریختند تا نتوانند دور دوم رای بدهد:«ما این‌ها را ۹ ماه در شکم حمل کردیم. تروخشک کردیم و بزرگ کردیم، دولا و راست شدیم به این‌ها خدمت کردیم. نه‌تنها به ما مدام توهین کرده و با ما رفتاری جنسیت‌زده دارند، بلکه حتا صلاح و مصلحت کشور را نمی‌فهمند. حاضرند در دورباطل فساد و بدبختی بگندیم اما به یک زن رای ندهند. نه، هیچ حس بدی نداریم که کارت رای این‌ها را پاره کنیم و دور بریزیم.»

کارزار انتخاباتی ژرژ وه‌آ از ۲ تاکتیک رایج بهره می‌برد تا برنده‌ی انتخابات شود. اولی همان شعار کلیشه همیشه در کشور درگیر بحران است:«اگر به من رای ندهید، دوباره جنگ خواهد شد و تنها راه جلوگیری از جنگ، رای به من است.» دومی هم شیوه رایج پوپولیستی است که در انتخابات بسیاری از کشورها شاهدش بوده و هستیم:«ستایش بی‌سوادی و تمسخر سواد دانشگاهی و تحصیل‌کرده‌ها.»

ژرژ وه‌آ فکر می‌کرد با ستایش از بی‌سوادان، رای آن‌ها را جلب می‌کند. اما برخلاف تصورش زنان بی‌سواد و کم‌سواد لیبریا حسابی خشمگین شدند. آن‌ها این‌همه جان می‌کنند و سختی می‌کشند، کمرهایشان زیر حمل بار خم شده است و دست‌هایشان از کار زیاد پینه بسته است تا بتوانند بچه‌هایشان را به مدرسه بفرستند، تا سرنوشت بچه‌هایشان مثل آن‌ها نباشد، تا با دانش و سواد بتوانند کار بهتری داشته باشند و در راه مرمت کشور کاری کنند. بعد این جناب فوتبالیست پولدار سواد را هیچ می‌شمرد؟

زنان دسته دسته از دورترین روستاها با پای پیاده و سوار بر ارابه و گاو و الاغ با سختی و مشقت خود را به حوزه‌های اخذ رای رساندند. روی پیراهن‌های رنگی‌شان عکس سیرلیف را چسبانده بودند، بچه‌های نوزادشان را پشت خود بسته بودند، بچه‌های کوچک‌تر دامن مادر را چسبیده بودند، گاه نزدیک به ۲۴ساعت در صف ایستادند تا حوزه‌ رای‌گیری باز شود و رای دهند.

روز ۲۳ نوامبر ۲۰۰۵، کمیسیون انتخابات لیبریا نتیجه شمارش آرا را اعلام کرد: ۵۹.۴ درصد رای‌دهندگان به الن جانسون سیرلیف و ۴۰.۶درصد به ژرژ وه‌آ رای دادند. تاریخ رقم خورد. الن جانسون سیرلیف اولین زنی شد که در یک کشور آفریقایی به سمت ریاست‌جمهوری رسید.

روز تحلیف، الن جانسون سیرلیف به رسم سنت دیرینه و زیبای زنانی که برای حق رای زن می‌جنگیدند، سرتا پا سفید پوشید و به‌شکل ویژه از زنان کشورش قدردانی کرد که دست‌های خالی‌شان را در دست یکدیگر قرار دادند، شعار «به زن رای بدهید» را فریاد کردند و یک واقعه‌ی منحصربفرد تاریخی را شکل دادند.

نه‌تنها برخلاف تبلیغات ژرژ وه‌آ لیبریا با زمامداری سیرلیف باز به سمت جنگ نرفت، بلکه سیرلیف در سال ۲۰۱۱ به‌همراه توکل کرمان و لیما گبووی، به دلیل تلاش‌های مستمرش در راه صلح و دور کردن کشورش از آتش جنگ دوباره، برنده جایزه صلح نوبل شد.