از رواندا حرف می زنیم

فرناز سیفی

چهارشنبه ۳ خرداد 1396 - 15:29

شمار نمایندگان زن در پارلمان کدام کشور از هرکجای دیگر جهان بیشتر است؟ آن‌قدر که تعدادشان از مردان نماینده هم پیشی گرفته است. وقتی این سوال را بپرسید، بیشتر مخاطبان کمی فکر خواهند کرد، بعد نام یکی از کشورهای توسعه‌یافته غربی را به‌زبان می‌آورند: هووووم ...آمریکا؟ کانادا؟ آلمان؟ بریتانیا؟ فرانسه؟

تمام این پاسخ‌های احتمالی غلط است. کشوری که شمار نمایندگان زن پارلمان در آن‌جا، از هر جغرافیای دیگری بیشتر است، کشوری است که در سال ۱۹۹۴، صد روز هولناک و خونین را زیست. صد روز دهشتناک که کشور بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون نفر از جمعیت خود را در قتل‌عام از دست داد. بسیاری از کشته‌شدگان، مردان گوشه‌وکنار کشور بودند. هم‌زمان، نزدیک به ۵۰۰ هزار نفر از زنان کشور، مورد تجاوز قرار گرفتند. از رواندا حرف می‌زنیم، کشوری کوچک در مرکز آفریقا که قتل‌عام سال ۱۹۹۴ در این کشور، از مرگ‌بارترین توحش‌هایی بود که قرن بیستم به خود دید.

شصت و چهار درصد نمایندگان پارلمان رواندا را زنان تشکیل دادند. به جز رواندا، تنها در بولیوی است که شمار نمایندگان زن بیشتر از مردان است. اما بولیوی هم از نظر کمیت به پای رواندا نمی‌رسد. یادتان نرود تنها ۱۹ درصد نمایندگان کنگره آمریکا را زنان تشکیل دادند.

چه سیر و تحولی باعث شد که رواندا به نقطه‌ای تبدیل شود که از نظر حضور زنان در مناسب سیاسی، یکه‌تاز باشد؟‌

قبل از هرچیز، واقعیت تلخ جنگ و کشتار است. مردهای بسیاری در قتل‌عام ۱۹۹۴ کشته شدند، ناگهان زنان و دختران بسیاری در کشور بیوه و یتیم شدند.زنان و دخترانی که تا قبل از آن هرگز کار نکرده بودند و مثل بسیاری دیگر از جوامع سنتی، نان‌آور خانه همیشه مردان بودند. حالا اما با از دست دادن مردان خانه، زنان باید بیرون می‌آمدند و شغلی دست‌وپا می‌کردند.

کشور هم بعد از آتش‌بس، بخش بزرگی از نیروی کار را از دست داده بود و باید به زنان کشور مجال می‌داد تا توان‌مند شوند، وارد بازار اشتغال شوند و جای نیروهای از دست‌رفته را پر کنند. مشابه اتفاقی که در سال‌های جنگ دوم جهانی و اولین سال‌های بعد از پایان جنگ، در بسیاری از کشورهای غربی افتاد. مردان به جبهه رفتند یا در جنگ کشته و مصدوم و معلول شدند، زنان نان‌آور خانه شدند و وارد بازار کار شدند. الگوی اشتغال تغییر بنیادین کرد.

اما همیشه می‌شود زنان را دوباره بعد از چندسال بازسازی بعد از جنگ، بار دیگر با هزار ترفند و شعبده خانه‌نشین کرد. مشابه این کار را ایالات متحده آمریکا در اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی انجام داد و گروه‌ کثیری از زنان بار دیگر خانه‌نشین شدند. چه شد که رواندا در چنین دامی نیفتاد و حضور و مشارکت سیاسی و اقتصادی زنان، در دو دهه گذشته مدام بیشتر و چشمگیرتر شد؟

شش سال بعد از قتل‌عام رواندا، با آغاز قرن بیست‌ویکم، پل کاگامه رئیس‌جمهور رواندا شد. رئیس حزب «جبهه وطن‌پرستان رواندا» که حزب راست میانه و طرفدار همکاری اقتصادی گسترده با جامعه بین‌المللی است.

مطالبه مشارکت اقتصادی و سیاسی گسترده زنان و توان‌مندسازی زنان، فقط دغدغه‌ی گروه‌های مختلف زنان در رواندا نبود. موضوعی بود که پل کاگامه هم  باور داشت و در راس اولویت‌های دولت‌ او بود.

 کاگامه خیلی زود فهمید که کشور آن‌قدر ویران شده و مصیبت‌دیده و فقیر است که با الگوی سنتی «مرد در بیرون خانه کار کند و زن خانه‌داری کند» نمی‌شود کشور را مرمت کرد و بار دیگر به ثبات رساند. او تلاش بسیاری کرد و موفق شد در قانون‌اساسی تازه‌ی رواندا که در سال ۲۰۰۳ تصویب شد، بندی را بگنجاند که سهمیه‌ای ۳۰ درصدی برای زنان در عرصه‌های سیاسی درنظر گرفته است. با تصویب قانون اساسی تازه، راه برای زنان بسیاری باز و تضمین شد تا در سیاست کشور، حضور داشته باشند.

کاگامه که هنوز هم رئیس‌جمهور رواندا است، در میان مردم کشورش محبوبیت قابل‌توجهی دارد. در میان گروه‌های سیاسی هم تنها حزبی که مخالف جدی اوست، حزب سبزهای دموکراتیک است. در میان جامعه مدنی کشور هم بعضی گروه‌ها با او مخالف‌اند. مخالفانش او را متهم می‌کنند که توجه و حمایت‌اش از مشارکت گسترده‌ی زنان، در واقع برای تبلیغ هرچه بیشتر خودش است و درعمل هم تبعیض مثبت به نفع زنان، باعث خواهد شد که زنان نماینده به «نماینده‌های درجه دو» پارلمان تقلیل پیدا کنند و کسی چندان برای آن‌ها تره‌ای خرد نکند. این مساله مهم هم وسط است که رواندا کشوری با مطبوعات مستقل و حق آزادی بیان نبوده و نیست و کماکان مخالفان در این کشور سرکوب شده و مطبوعات با سانسور دولتی مواجه‌اند.

اما نیت اصلی کاگامه هرچه که بود، باعث شد تا رواندا از نظر الگوی برابری جنسیتی به نمونه‌ای مثال‌زدنی و بی‌نظیر تبدیل شود. در پارلمان رواندا از هر گوشه و کنار و شهر و روستای دور و نزدیک، زنی حضور دارد تا صدای زنان و دردها و مشکلات‌شان باشد.

 نتیجه تحقیقی دانشگاهی در دانشگاه کمبریج هم نشان داد که برخلاف بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه در آفریقا، در رواندا زنان و دختران بسیاری خیز برداشتن برای منصب سیاسی را نه‌تنها «آرزوی دورودراز» نمی‌دانند، بلکه چنین خواسته و موقعیتی را حق مشروع و دست‌یافتنی زنان می‌دانند و فکر نمی‌کنند مشاغل «زنانه» یا «مردانه» است و سیاست، عرصه‌ی مردان است.

با این‌حال هرچقدر زنان در عرصه سیاسی رواندا به‌سرعت پیش می‌روند، وضعیت و آمار خشونت علیه زنان در این کشور کماکان فاجعه‌بار است.

تحقیق مفصلی در دانشگاه نیوکاسل نشان داد که برابری در رواندا، تنها تا «پشت در خانه» است و بس. در خانه، فارغ از این‌که زنان خانه چه پست و موقعیتی دارند، کماکان درعمل «کنیز خانه» محسوب می‌شوند، بار تمام کارهای خانه بردوش آن‌هاست و بدتر از همه این‌که کتک می‌خورند.

 رواندا یکی از بالاترین آمار خشونت خانگی را در جهان دارد. (از هر ۵ زن در این کشور، ۲ نفر خشونت خانگی و فیزیکی را تجربه کردند.) بدتر این‌که خشونت خانگی علیه زنان کماکان در فرهنگ عمومی این کشور، امری کاملا پذیرفته و معقول است. مردم رواندا اصطلاح عامیانه و روزمره‌ای دارند که می‌‌گوید اصلا ازدواج یعنی همین که زن کتک بخورد!

اما تجربه نشان داده است که توان‌مندی اقتصادی و سیاسی زنان، همیشه در درازمدت از خشونت خانگی علیه زنان خواهد کاست. به زن انگیزه و جرات و قدرت بیشتری می‌دهد تا دربرابر مردان خشونت‌گر خانه نیز بایستد، از حق‌اش دفاع کند و «واقعیت» زیر سقف خانه را هم به چالش بکشد.

 کمتر موردی را می‌توان جست که تنها دو دهه بعد از قتل‌عامی هولناک، زنان کشور این‌چنین دوباره دست به زانو زده، از میان آوار ویرانی بلند شده باشند و پیوسته و مصمم در مسیر پیشرفت و سهم‌خواهی گام برداشته باشند. و البته که مورد رواندا باز هم تایید دیگری است که مهم است چه حزبی و چه فردی رئیس‌جمهور باشد و سکان کشتی را در دست گرفته باشد.