لات های سیاسی

امین بزرگیان

جمعه ۵ خرداد 1396 - 03:29

در طول تاریخ به خصوص مدرن ایران، همواره حاکم یا شکل‌های امتداد یافته از آن در دسته‌ها و گروه‌های سیاسی، جمعی بزن بهادر یا لات و لوت را برای تنظیم امور و سرکوب مخالفان به خدمت گرفته است. شاخص‌ترین نمونه‌اش دار و دسته شعبان جعفری و نقش‌شان در کودتای 28 مرداد است؛ که البته مثال‌ها را می‌توان تا به امروز ادامه داد. اهداف سیاسی این نوع سازماندهی‌ها تقریبا روشن بوده است اما آنچه که جالب به نظر می‌رسد شاید ریشه‌های تاریخی این مساله باشد.

 هانری کربن، اسلام‌شناس سرشناس فرانسوی، در کتاب «آئین جوانمردی» توضیح می‌دهد که در تاریخ ایران، به خصوص دوران صفویه، اهل فتوت و عیاران بازوی نظامی خانقاه‌ها بودند. زرین‌کوب در توصیف و معرفی عیاران به نقل از کتاب قابوسنامه امیرعنصرالمعالی و سمک عیار می‌نویسد که عیاران دسته‌ای از جنگجویان متعهدی بودند که به سختی به اصول خود که اصول جوانمردان بود پایبند بودند و هر کس که آن اصول را زیر پا می‌گذاشت به شدت کیفر می‌دادند. آنها به قوانین رایج و رسمی بی‌تفاوت بوده و از آیین خود پیروی می‌کردند. اصل و ریشه جوانمردی از دیدگاه عیاران سه چیز بود: یکی آن که هر چه گویی بکنی و دیگر آن که خلاف راستی نگویی و سوم آن که صبر را به کار بندی. اما آن اصول عملی که در طول زندگی خود به کار می‌گرفتند، عبارت بود از رازداری، راستگویی، یاریِ درماندگان، عفت، فداکاری، استغنا و بی‌نیازی، دوستِ دوست بودن و دشمن ِ دشمن بودن، بی‌باکی و دلیری، دعوی نکردن، بازجست نکردن از کار کسان، پیمان‌داری، سوگند نشکستن، غمازی نکردن، گشاده دستی.

از صفاریان تا صفویان، این نیروی غیر دولتی و بازوی نظامی خانقاه‌ها کم کم به بدنه‌ای از حکومت تبدیل و در ساختار اجرایی ادغام شد. این ادغام شکل آنها را تغییر داد و تمامی ارزش‌ها را به خدمت چیز دیگری درآورد. و در واقع عرفان را به قدرت سیاسی پیوند زد. اینجا جایی است که ائتلافی تاریخی بین خانقاه-عرفان (به معنای آیین تنزه طلبی) و خشونت-دولت رخ می‌دهد و ماندگار می‌شود. در واقع از دل منادیان صلح وعطوفت که آرامش و معنویت را توصیه می‌کردند به اسم عیاری وجوانمردی، خشونت سازمانی و منظم ساخته و بدتر از آن تقدیس شده است.

بیراه نبود که مولوی همواره شمس را از لات و لوت‌ها بر حذر می‌داشت، شمسی که بالاخره در یکی از این در گیری‌ها و قمه‌کشی‌ها کشته می‌شود. آنها تحمل نمی‌کنند كه شمس، موسيقی را تا حد وحی و نوای چنگ را تا حد قرآن ارج بگذارد. در روایت‌های مختلفی که از مرگ شمس هست این روایت معتبرتر است که: "مولوی را با شمس مجالستی بود. چند نفر از دراويش آمدند، شمس را احضارنمودند. شمس از جای برخاست در حالی كه متذكر اين ذكر بود: به پای مرگ ميبرندم. او را به محلی آوردند كه طرح كشتن‌اش را در آنجا كشيد بودند، ضرباتی بر او وارد ساخته به حياتش خاتمه دادند و جسدش را درچاهی افكندند كه بعدها پسر بزرگ مولوی او را بيرون كشيد و در جوار جدش به خاك سپرد. اين حادثه به سال645 هجری قمری اتفاق افتاد. عبدالرحمن جامی نیز در نفحات الانس متذكر شده است كه شمس را به سال 645 در قونيه كشتند".

در دوره‌های جدید، حاکم و احزاب در رابطه با خانقاه‌ها و مراکز مذهبی، لات ولوت استخدام می‌کند. بزن بهادرها و قمه‌کش‌های سیاسی امروز یادگاری از اتفاقی است که در قلعه الموت با حشاشین (Assassin ) تجربه شده است. لات ولوت‌های سیاسی فقط حمله نمی‌کنند، آنها می‌خواهند خشونت را به چیزی متعالی و مقدس متصل کنند، کاری که در توانایی پلیس مدرن نیست.