شعرهای بی شاعر

امین بزرگیان

سه شنبه ۹ خرداد 1396 - 16:39

چند روز پیش دوستی برایم این متن را فرستاد که :« موسی خطاب به خداوند در کوه طور می‌گويد: اَرَنی (خود را به من نشان بده.) خداوند می‌فرمايد: لن ترانی (هرگز مرا نخواهی دید.)

سه شاعر برجسته تاریخ ما با الهام ازین داستان سه برداشت متفاوت را عرضه کرده اند.

برداشت سعدی:

چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر

که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

برداشت حافظ:

چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر

تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"

برداشت مولوي :

ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد

تو که با منی همیشه، چه "تری" چه "لن ترانی"»

ابیات خوب و جذابی بودند اما بطور عجیبی برای من که دمخور این شعرا بوده‌ام، شعرشان تازه و جدید بود. شک کردم. با کمی جستجو فهمیدم هیچکدام ازین‌ها متعلق به حافظ و مولانا و سعدی نیستند. هر سه آنها جعلی بودند؛ اما هنوز ابیات خوبی بودند که کام‌ام را شیرین کرده‌بودند. شاید قبل از هر حرفی بد نباشد که بدانیم اشارات شاعران ما به آن داستان قرآنی موسی در این ابیات آمده‌اند:

حافظ:

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم

همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

مولانا:

بگو به موسی عمران که شد همه دیده

که نعره ارنی خیزد از دم دیدار

سعدی:

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند

موری نه‌ای و ملک سلیمان‌ات آرزوست 

یک:

چه کسی تعیین کرده‌است که آنها متعلق به این شاعران نیستند و اینها هستند؟ شاید بگویید کارشناسان تاریخ ادبیات. درست است اما این مرز باریک و غیرقابل تشخیص اولیه بین صدق وکذب انتساب‌هایشان، این ایده نیچه در مقاله «درباب حقیقت و دروغ» را صریح‌تر بیان می‌کند که رابطه حقیقت و دروغ همواره به همین ابهام و نزدیکی است. از سویی دیگر آنچه حقیقت می‌دانیم در قرون جدید به کارشناسان واگذار شده و دیگر ما نقش چندانی در تعیین آن نداریم. ما تنها مصرف‌کنندگان آنچیزی هستیم که پیش از ما بوسیله استعاره‌های زبانی، حقیقت نامیده شده است. در واقع حقیقت یک قرارداد است. پس چه به کارمان می‌آید؟ «من دروغ را فرا می‌خوانم که زیر بار حقیقت له نشوم». به تعبیر نیچه‌ای شاید اشعار قبلی برای شاعران برجسته تاریخ ما نباشند اما اگر با بیان خلاقانه‌شان لذت بیشتری به شما همراستا با احساسات‌تان می‌دهند، حقیقی‌ترند اگرچه جعلی بودنشان را علم ثابت کرده باشد.

دو:

دلیل وجود ابیات یا شعرهایی منتسب به شاعران بزرگ در حالیکه کسان دیگری آنها را سروده‌اند، به رابطه قدرت و دانش باز می‌گردد. شاعرانی بوده‌اند در حاشیه، گمنام و حذف شده در گفتمان اصلی که هیچ راهی برای عرضه شعرشان جز منتسب کردن آن به نام یک شاعر مشهور(سلبریتی) نداشتند. برای آنها خوانده شدن اثرشان واجد اهمیت بود و برای این کار حاضر بودند کارهای خوب‌شان را به نام دیگری عرضه کنند. هرکس در نظام گفتمانی قدرت بیشتری دارد، نه تنها تعیین کننده استانداردها و ذائقه‌هاست که می‌تواند دیگران را در نام خود هضم و حذف کند. هرچند پیدا کردن این مقام به استعدادهای خودشان نیز مربوط است اما نباید برخورداری آنها از امکانات و نزدیکی‌شان به مراکز قدرت را نادیده گرفت. فیلم «مودلیانی» این ایده فوکویی در رابطه بین دانش و قدرت را در میدان هنر بهتر از هر فیلمی نشان می‌دهد.

ما نام شاعران آن ابیات را نمی‌دانیم. آنها در واقع زیر بار سنگین قدرتمندان میدان ادبیات، حذف شده‌اند.