پسا گشت ارشاد

امین بزرگیان

پنجشنبه ۱ تیر 1396 - 16:12

گشت ارشاد نهادی است نه فقط متعلق به کنترل زنان در خیابان که طرحی است برای یادآوری حاکم حتی در لحظه انتخاب لباس در خانه. بر خلاف ادعای حاکم گشت ارشاد پروژه‌ای است برای اندرونی. این واقعیت ما را ملزم می‌کند که به رابطه پوشش و اندرونی یا نفوذ امر حاکم به حوزه خصوصی درموضوع پوشش و حجاب بیشتر دقت کنیم.

مساله پوشش زنان که با شروع فصل گرما به یک مساله اجتماعی تبدیل می‌شود، از جوانب متعددی قابل بررسی و دقت است. یک جنبه، بحث درباره پوشش و چگونگی دخالت نهادهای رسمی و دولتی در این موضوع است که معمولا مورد توجه قرار می‌گیرد و فعالین مدنی و روشنفکران مایلاند در اینباره انتقادهای خود را صورت بندی کنند. جنبه دیگر، نسبت میان زن و پوشش است و چگونگی این رابطه و تاثیر آن در موضع‌گیری نهادهای رسمی و جامعه‌مدنی. اما جنبه سوم و مغفول، نقش مرد در رابطه میان پوشش زن و دولت است. وقتی مساله پوشش در عرصه عمومی مطرح می‌شود بیشتر نگاه‌ها و اعتراضات معطوف به جنبه اول این موضوع می‌شود و حوزه‌ها و جنبه‌های دیگر مغفول می‌ماند.

البته نگاه معطوف به «نهادهای رسمی» (نگاه تایید‌ی یا اعتراضی) گفتمان رایج در بیشتر مسایل اجتماعی ماست، که بی شک تقلیل گرایانه است. زمانی می‌توان نسبت میان قدرت و حوزهء خصوصی (مثل پوشش) را درک کرد که بتوان به جنبه‌های دیگر این مساله نیز دقت کرد.

در ابتدا باید گفت که بدن در غرب و پوشش در ایران مستقیما با حوزه سیاسی درگیراند و روابط قدرت نوعی چسبیدگی بلافصل با آن دارند. (به تعبیر میشل فوکو فیلسوف فرانسوی) برای بدن و پوشش سرمایه‌گذاری می‌شود، نشانه‌گذاری می‌شود، تربیت می‌شود و نزاع صورت می‌گیرد.

زنان طبقه متوسط در شهرهای بزرگ ایران قبل از آن که پوشش را برای نهادهای رسمی، تبدیل به مساله کنند، آن را برای خویش مساله ساخته‌اند. زنان، به سبب زنانگی‌شان و مسایلی که از بابت آن، درگیرند، بسیار بیش از مردان نسبت به مسایل جسمی و بدنی خویش حساس هستند. این حساسیت در کنار ساختار وضعیت فرهنگی که درون آن قرار گرفته‌اند، منجر به از خود بیگانگی آنان نسبت به بدنشان می‌شود و از آن جدا می‌شوند. در این‌جا جسم و بدن تبدیل به چیزی در میانهء «خود» و «دیگری» می‌شود. با برقراری این وضعیت، پوشش زن، واسطه‌ای می‌شود برای برقراری ارتباط میان خود و دیگری. چگونگی «پوشش» را دیگر خود، به تنهایی مشخص نمی‌کند، بلکه دیگری نیز در این میان، بسیار فعال و تأثیر‌گذار می‌شود.

دیگری، در این‌جا، چیزی نیست جز مرد. با مداخله خواست مرد با میانجی توجه ونگاه مرد، پوشش با وجود تعلق نخستینش به زن، مردانه می‌شود. خواست راستین زن در آن ناپدید و تعلق مردانه و میل او مهم و پوشش زن آن‌گونه می‌شود که مرد می‌خواهد. لازم به توضیح نیست که در این‌جا سوژه و فاعل اثرگذار، مرد و مردانگی است.

در ساختار مرد سالارانه، نوع وضعیت جسمانی زن و پوشش او در دورهء قاجار بازتاب خواست و میل مرد آن دوره ، و زن و پوشش او در دورهء جدید، بعضا، بازتاب خواست و میل مرد در این دوره است. در این وضعیت فاعلیت زن، کاملاحذف و مردانگی، مسلط می‌شود.

شاید بتوان گفت که شکل مانتوها، روسری‌ها، شلوارها، رنگ پوشش و… در مد حاكم و مسلط بر خیابان‌های امروز شهری همچون تهران در فقدان عاملیت زن، بازتاب خواست مردانه می‌شود. پس مخالفت برخی با نوع پوشش بعضی از زنان که با عنوان بی‌حجاب یا بدحجاب تعبیر می‌شود – یا همان گشت ارشاد- در مواردی مخالفت نوعی از میل مردانه با نوع دیگری از میل مردانه است.

زنان طبقه‌ی متوسط ایرانی امروزه باید بیش از انتقاد از دخالت نهادهای رسمی در نوع پوشش آن‌ها، با تأمل در شاخه‌ای از نگرش اجتماعی مردسالارانه که حتی در پوشش آن‌ها متجلی شده است، سعی کنند عاملیت خود را احیا کنند و به این مساله بیندیشند که نوع پوشش من از ارزش‌های من، راحتی من و در مجموع هر آنچه که احساس بهتری به من می‌دهد  برخاسته است یا از نظام معانی مردسالارانه و به این ترتیب، خود را به گونه‌ای بنیادین آزاد کنند. هر چند که تمایز گذاشتن بین میل و نظام معانی موجود (آگاهی کاذب) کاری به غایت پیچیده است اما مرحله اول قرار دادن خود در معرض این پرسش است که آنچه من می‌خواهم از کجا آمده است؟ سوالی که فقط مربوط به زنان البته نیست.

قدرت بیش از آن که در اشکال عریان و جزیی‌اش وجود داشته باشد در اشکال مخفی و کلی‌اش (مردسالاری) اعمال می‌شود و مخرب است. حساسیت انتقادی درباره مساله زنان زمانی از اصالت کافی برخوردار است که متوجه ساختارهایی باشد که عاملیت و فاعلیت آنان را حذف و منجر به از خود بیگانگی آن‌ها می‌شود.