مجردها خوشبخت‌ترند؟

امین بزرگیان

سه شنبه ۶ تیر 1396 - 18:02

گزارش فريبنده‌اى چندی پیش دست به دست شد درباره زندگى مجردى و متأهلى. اينكه مجردها خوشبخت‌ترند. نتيجه تحقيق اين بود كه مجردها احساس خوشبختى بيشترى مى‌كنند- اينكه مى توان اين تحقيق را در جاى ديگرى انجام داد و به نتايج متفاوتى رسيد را البته اين دست تحقيقات بازارىِ جامعه شناختى نمى‌گويند.

عجيب نيست كه مجردها احساس خوشبختى بيشترى در نظام جديد اجتماعى مى‌كنند. روشن است كه توحش اقتصاد بر يك نفر بيرون از مسوليت‌هاى خانوادگى خيلى كمتر از بر يك نفر در خانواده است. به همين دليل ساده اما مهم و پوشيده نگه داشته شده، مجردها احساس خوشبختى بيشترى مى‌كنند. همه اين "آسمون ريسمون" بافتن‌هاى پروژه‌هاى خوشبختى و موفقيت براى اين است كه اين توحش واقعى را بپوشانند. موضوع اين است كه حساسيت‌ها نسبت به امور مقدس مثل تشكيل خانواده در نسبت با نقش‌شان در منطق بازار تعريف مى‌شود. مثلاً زندگى مجردى هم مى‌تواند كاملاً به نفع بازار باشد پس تبليغ شود.

فرهنگ رسمى، خانواده را تبليغ مى‌كند اما از آنهايي كه بر خلاف فرهنگ رسمى عمل كرده‌اند هم نمى‌گذرد. بازار، تنها محصولات ويترين‌اش را در جهت انتخاب مشترى، تغيير مى‌دهد. مثلاً با انواع و اقسام توانايي‌هايش، تمام تلاشش را مى‌كند كه از فقدان شريك جنسى در وضعيت مجردى به نفع خود بهره بگيرد و كاسبى كند. حتما مى‌دانيد كه صنعت پورنوگرافى و سكس از رونق يافته‌ترين مكانيزم‌هاى اقتصادى‌اند. بازار، فقدان خانواده، يعنى همان ارزش زدايي از امور مقدس جعلى مثل خانواده را به انگيزه‌اى براى كار بيشتر و درآمد بيشتر تبديل مى‌كند. چيزى به نفع خودش؛ براى خريدن سكس از صنعت پورن گرفته تا لباس و وسايل آرايشى و غيره.

خانواده يك برساخته اجتماعى است. چيزى است كه در عين اينكه افسانه است، در تك تك افراد درونى وذاتى شده است. درواقع يك ترانساندانتال (ورای شناخت) به معناى كانتى كلمه است با اين تفاوت كه حقيقتاً متعالى از افراد نيست، اما متعالى جلوه مى‌كند. در اين وضعيت، خانواده به عنوان مقوله اجتماعى عينى، زيرساخت خانواده به عنوان مقوله‌اى فكرى است كه بازنمودهاى متفاوتى دارد مثلا ازدواج. 

حمله به خانواده به عنوان امر عينى، لزوما مقوله فكرى آن را از بين نمى‌برد. فرد مى‌تواند مجرد باشد اما تا عناق در مناسبات سرکوب‌گرایانه نظام سلطه خانواده فرو رفته باشد. ستمى كه در روابط غير ازدواج در جامعه‌اى مثل ما گزارشِ نه رسمى، كه شفاهى مى‌شود چيزى دست كم از ستم خانوادگى ندارد. گويا الگوى هرنوع ارتباطى همان الگوى خانواده كلاسيك است هرچند كه جهان مادى اين روابط تغيير كرده باشد. چه بسيار جفت‌هاى مجردى كه از بسیاری از خانواده‌ها بیشتر و افزونتر به یکدیگر ستم می‌کنند.

حساسيت اصلى بايد بر سر "مفهوم" خانواده باشد. كارى كه متأهل‌ها و مجردها بايد باهم بكنند حمله فكرى و پراتيك بر انواع مختلف ستم از سوى نزديكان است. ستم‌هايى كه محصول رفاقت‌ها و نزديكى‌هاست و نه دورى‌ها و دشمنى‌ها.

اينجور تحقيقات را خيلى جدى نگيريد.

پى نوشت:

١. دوركيم اولين بار نشان داد كه آمار خودكشى در بين متاهل‌ها كمتر است. همچنان هم اين نتيجه با ضرايب مختلف در نتايج تحقيقات تكرار مى‌شود. خنده‌دار است اگر كسى بخواهد از اين براى اثبات بهتر بودن زندگى متأهلى استفاده كند. آمار به تنهايى راوى هيچ چيزى نيستند.