آیا تاریخ واقعا دست‌کم ۲بار تکرار می‌شود؟

فرناز سیفی

چهارشنبه ۱۴ تیر 1396 - 19:57

«تاریخ همیشه دوبار تکرار می‌شود.»

جمله‌ای که ورد زبان خیلی از یادداشت‌نویس‌ها، شهروندان، مردم علاقه‌مند به سیاست و تاریخ و پیر و جوان، در کشورهای مختلف است. جمله‌ای که یک کلمه پس و پیش، در بسیاری از زبان‌ها وجود دارد و ورد زبان است. جمله‌ای که حتا در بعضی کشورها در کتاب‌های درسی هم جا خوش کرده است.

و هر سو سر بگردانی، عده‌ای هستند که وقایع و شخصیت‌های سیاسی امروز را با وقایع و شخصیت‌های سیاسی تاریخ دور و نزدیک مقایسه می‌کنند. هر آدم‌کشی گسترده با جنایات آلمان نازی مقایسه می‌شود، هر رهبری که جایی تصمیمی شبه‌فاشیستی بگیرد، بلافاصله با موسولینی و هیتلر مقایسه می‌شود، هر وطن‌دوست خواهان پیشرفت در ایران با امیرکبیر مقایسه و تجلیل می‌شود، هر رسوایی سیاسی در آمریکا فوری برچسب «واترگیت» تازه می‌خورد و …

اما آیا تاریخ واقعا همیشه دوباره و چندباره تکرار می‌شود؟ آیا شخصیت‌های سیاسی با ویژگی‌های منحصر بفردشان چندباره ظهور می‌کنند؟ درست است که وقایع و شخصیت‌های امروز را مدام به دیروز تشبیه کنیم؟‌

موشیک تمکین، استاد تاریخ و سیاست عمومی در دانشگاه هاروارد آمریکا، مخالف این تشبیه‌سازی‌ها است و در گروه مورخ‌هایی که می‌گویند این مقایسه‌های مدام درنهایت کمکی به فهم امروز و دیروز نمی‌کند و خطرناک هم هست.

تمکین در یادداشتی که به‌تازگی در «نیویورک‌تایمز» منتشر کرد، استدلال کرد که این رویه مقایسه و تشبیه، خطرناک است چون در نهایت تصویری بسیار ناقص، گزینشی و اغلب نادرست از تاریخ دیروز را ترسیم می‌کند، هزار و یک مولفه و ویژگی خاص را که رویداد تاریخی را رقم زدند، نادیده می‌گیرد یا کم‌اهمیت جلوه می‌دهد و در نتیجه هیچ درس به‌دردبخوری برای امروز به همراه ندارد.

تمکین و بسیاری از مورخ‌های معاصر معتقدند وقتی پای بررسی تاریخی وسط است، تشبیه ازاساس اشتباه و خطرناک است. او تاکید دارد که بله، تاریخ درس‌های فراوانی برای ما دارد. یکی از مهم‌ترین این درس‌ها اتفاقا این است:«وقایع تاریخی به‌ندرت دوباره تکرار می‌شوند.»

 این‌که دروغ‌گویی ترامپ درباره‌ی اخراج جیمز کومی، رئیس پیشین سازمان «اف‌بی‌آی» دو سه شباهت اندک به دروغ و لاپوشانی ریچارد نیکسون دارد، مطلقا معنایش این نیست که شاهد یک رسوایی «واترگیت» تازه هستیم. (رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی در این مدت مدام درحال مقایسه این دو واقعه باهم بودند و «واترگیت تازه» در کاخ‌سفید ورد زبان بسیاری از افراد بود.)

این استاد تاریخ و سیاست عمومی یادآوری می‌کند که پشت دو سه شباهت جزئی تاریخی، همیشه کوهی از مولفه‌ها است که هیچ شباهتی به‌هم ندارند.

مثلا در همین تشبیه محبوب این روزها و تکرار مدام «واترگیت تازه»، گویی همه یادشان می‌رود که در سال ۱۹۷۴ که رسوایی «واترگیت» اتفاق افتاد، نه شبکه تلویزیونی پر از پروپاگاندا و محبوبی مثل «فاکس نیوز» وجود داشت، نه شبکه‌های اجتماعی با سیل کاربران خشمگین و حامی و بمباران لحظه به لحظه خبری. از همه مهم‌تر این‌که کنگره‌ی آمریکا در آن سال شمار چشمگیری نماینده جمهوری‌خواه و هم‌حزبی نیکسون داشت که هیچ چیز برایشان مهم‌تر از دموکراسی و حکومت قانون نبود و به‌راحتی از منافع حزبی گذشتند و از نیکسون صرف هم‌حزبی بودن دفاعی نکردند. وضعیتی که شبیه امروز کنگره‌ی آمریکا نیست که پر از جمهوری‌خواهانی است که هیچ‌چیز برایشان مهم‌تر از منافع حزبی نیست و به‌راحتی چشم به واقعیت و ارزش‌های بنیادین دموکراسی می‌بندند.

یا همین تشبیه ترامپ به هیتلر که در شبکه‌های اجتماعی به وفور رخ می‌دهد. ترامپ و هیتلر تفاوت‌های بسیاری دارند و مهم‌ترین آن‌ها همین که هیتلر به‌غایت ایدئولوژیک بود و تصمیم‌های هولناک سیاسی را برمبنای ایدئولوژی می‌گرفت. احتمالا بیشتر افراد متفق‌القول‌اند که ترامپ اصلا  از ایدئولوژی سر درنمی‌آورد و مشخص است که حتا جهان‌بینی شفاف و معینی هم ندارد.

پس چه کار باید کرد؟‌ حالا که مقایسه و تشبیه درنهایت چندان سودی ندارد، مورخ‌ها در دوره‌ی سورئال ریاست‌جمهوری ترامپ چه کنند؟‌

پیشنهاد آقای تمکین به خودش و همکاران‌اش از جنسی است که شاید به مذاق عده‌ای خوش نیاید: این مقایسه‌های سطحی را به همین خیل «تحلیل‌گر» و «متخصصان» کم‌دانش تلویزیونی بسپارید، از این فرصت توجه دوباره به تاریخ استفاده کنیم و از هر مجالی بهره ببریم تا به مردم روایات معتبر تاریخی را با هزار و یک پیچ‌وخم‌اش یادآوری کنیم و آموزش بدهیم تا دست‌کم بدانند چی شد که به این‌جا و امروز و این سورئالیسم سیاسی رسیدیم.

 روایات معتبر تاریخی که بیش از هرچیز «ناخوشایند» و به‌دور از افتخار و غرور و سرمستی است و سال‌ها به دلایل مختلف، زیر فرش پنهان شده است. با این مواجهه بی‌رودربایستی است که می‌توان جواب برخی سوال‌های حیاتی را پیدا کرد:‌ چی شد و چه گذشت که بازی سیاست در آمریکا به شیوه‌ای شد که آدمی بی حتا یک روز سابقه کار واقعی سیاسی می‌تواند رئیس‌جمهور شود؟ چرا نظرات سطحی و مبتذل و احمقانه او درباره همه‌چیز- از گرمایش زمین و چین و باراک اوباما گرفته تا بیمه‌درمانی و بحران خاورمیانه- می‌تواند میلیون‌ها نفر مخاطب جمع کند؟‌ بر ما چه گذشت که ثروت شخصی می‌تواند تمام درها را به روی آدم‌ها باز کند و بدون هیچ سابقه و تخصصی تو را همه‌کاره مملکت کند؟‌چرا در کشوری که پایه‌هایش براساس مهاجر و مهاجرت است، خارجی‌ستیزی بیداد می‌کند؟ وقت مواجهه تلخ با تلخی‌هایی است که نادیده گرفتیم.