رقیه بیگم و ژانر «علمی- تخیلی» در جهان اسلام

رقیه بیگم و ژانر «علمی- تخیلی» در جهان اسلام

فرناز سیفی

سه شنبه ۲۰ تیر 1396 - 15:34

این روزها رمان تاثیرگذار و مهم «سرگذشت ندیمه» نوشته مارگارت اتوود بار دیگر بر سر زبان‌ها افتاده، در میز ورودی کتاب‌فروشی‌ها جا گرفته است و خواندن‌اش توصیه می‌شود. مجموعه تلویزیونی که بر مبنای این شاهکار ادبی اتوود ساخته شده، به تازگی اکران شده و در دسترس است.  هم‌زمانی‌ پخش مجموعه تلویزیونی با وقایع سیاسی آمریکا و دولت و کنگره‌ای که متحد زن، حقوق زن و بدن زن را نشانه گرفتند، تماشای این سریال را هولناک‌تر می‌کند.

اتوود در «سرگذشت ندیمه» جهان بعد از یک واقعه‌ی آخرالزمانی در آمریکا را تصویر کرده است. در نتیجه کودتایی به دست یک گروه افراطی مذهبی، دولتی فاشیستی در آمریکا به سر کار میاید که با همه‌ی مظاهر آزادی، انتخاب شخصی، حقوق فردی و با زن سر دعوا و مخالفت دارد.جامعه‌ای که کاملا برمبنای طبقه‌بندی‌های تبعیض‌آمیز است و بیگاری... زن‌ها دیگر اجازه کار ندارند، همه باید متحدالشکل لباس بپوشند، بسیاری از زن‌ها موظف‌اند کلاه‌هایی که همه موی سر را می‌پوشاند بر سر بگذارند، مطیع و فرمان‌بر شوهر و نظام به عنوان پدرسالار اصلی باشند، در این میان زنانی که قبلا تجربه بارداری داشتند وبا انقلاب همدلی نشان ندادند، به «رحم» و «ماشین جوجه‌کشی» بی‌جیره و مواجب تبدیل می‌شوند که وظیفه دارند برای فرماندهان نظامی دولت کودتا که به هردلیلی توان بچه‌دار شدند ندارند، زادوولد کنند.

اولین‌بار رمان را در سال ۲۰۱۰ خواندم.  در هلند دانشجو بودم و کتاب توصیه‌ی یکی از استادانی بود که با او کلاسی برداشته بودم. اولش با تردید سراغ کتاب رفتم، هیچ‌وقت طرفدار ژانر «علمی- تخیلی» و آثار «آخرالزمانی» نبودم و هنوز هم نیستم. استاد گفت اتوود با این‌که در شکل کلی در ژانر علمی-تخیلی می‌نویسد، اما آثارش اصلا شبیه کلیشه‌ی این ژانر نیست. عمیقا سیاسی و اجتماعی است و «ناممکن تخیلی» همه در نتیجه ریشه‌ها و وقایعی رخ می‌دهد که اتفاقا بسیار واقعی، ملموس و رایج است و همین است که عرق سردی بر تن‌ات می‌نشیند.

وقتی خواندن رمان را تمام کردم، به عمق جان فهمیده بودم که منظور استاد چه بود. در جلسه‌ای  که درباره‌ی کتاب سر کلاس گپ زدیم، به زهرخند گفتم ما در کشورمان مثلی داریم:«آن‌چه برای شما جوک است، برای ما خاطره است...» حالا حکایت من و این رمان است...این اتفاق‌هایی که برای زنان رخ می‌دهد، این‌که شب بخوابی و صبح بلند شوی و ببینی به عنوان یک زن تمام حقوق‌ات را از دست دادی، مجبوری متحدالشکل لباس بپوشی، حجاب اجباری داشته باشی، مهم‌ترین نقش و اصلا تنها نقش‌ات به زاییدن و مادری تقلیل یابد….همه‌ی این‌ها  یک‌بار بعد از انقلاب اسلامی برای ما رخ داد… کتاب برای من در ژانر «تخیلی و آخرالزمانی» نبود...«رئالیسم تلخ» بود…

حالا این روزها که دوباره به یمن «خاطرات ندیمه» بحث نوشتار زنان در ژانر ادبیات تخیلی و آخرالزمانی بار دیگر مطرح است و از کمبود نویسندگان زن در این حوزه انتقاد می‌شود، وقتش است یادی از «رقیه بیگم» کنیم که یکی از پیشگامان این ژانر نه فقط در جهان اسلام، که در جهان بود.

رقیه بیگم، در سال ۱۸۸۰ در روستایی از «هند بریتانیا» آن دوران به‌دنیا آمد که امروز آن روستا بخشی از خاک بنگلادش است. در ۱۸ سالگی با خان بهادر سخاوت حسین ازدواج کرد؛ بوروکراتی روشن‌فکر که طرفدار حق سوادآموزی زنان بود. او رقیه بیگم را تشویق کرد تا در خانه درس بخواند و زبان انگلیسی و ادبیات بنگالی یاد بگیرد. خیلی زود معلوم شد که رقیه بیگم استعداد ادبی کم‌نظیری دارد.  رقیه‌بیگم با حمایت همسرش اولین کتاب‌اش «پیپاسا» به معنای تشنگی را منتشر کرد.

شاهکار ادبی متفاوت و ماندگار رقیه بیگم اما «رویای سلطانه» بود که در سال ۱۹۰۵ میلادی در مجله «زنان هندی» منتشر شد که اولین مجله فمینیستی در هندوستان محسوب می‌شود. «رویای سلطانه» از اولین نمونه‌های ادبیات تالیف زنان در ژانر «تخیل» و «آخر الزمانی» محسوب می‌شود و همچنین یکی از اولین آثار فمینیستی در هند و جهان اسلام است.

رقیه بیگم در «رویای سلطانه» جهانی را تصور کرده که اداره‌ی همه‌ی امور اصلی و مهم به دست زنان است. نقش‌ها دقیقا برعکس شده، این مردها هستند که باید در خانه بمانند و مسئولیت انجام امور خانه، نگهداری از بچه‌ها و پخت‌وپز با آن‌هاست. قدرت، اهرمی در دست زنان است و زنان‌اند که برای بدن مردان، نقش آن‌ها و فعالیت‌شان تصمیم می‌گیرند.

زن‌های دانشمند در این زمان موفق می‌شوند انرژی جایگزینی را کشف کنند که به ماشین‌ها، توان پرواز می‌دهد و کشاورزی را کاملا ماشینی می‌کند.(یادمان نرود که کتاب در سال ۱۹۰۵ منتشر شد.)

کلیشه جامعه این است که «مردها ضعیف‌تر از زنان‌اند» و «مغزی کوچک‌تر با توان محدود دارند. در این سرزمین خیالی، چیزی به اسم جرم‌وجنایت وجود ندارد. چون معلوم است که مسئول همه جرایم همیشه مردان‌اند و اصلا بودن‌شان، تن‌شان، امیال و رویاهایشان همه در ذات جرم است.

طنز نیش‌دار، کنایی و درجه‌یک کتاب آیینه می‌شود، واقعیت تلخ زورگویی و اعمال قدرت مردان را جلوی چشم‌شان می‌گیرد و می‌خواهد دمی خودشان را این‌سوی این معادله‌ی نابرابری و زور و تبعیض فرض کنند. می‌بینید چقدر غیرمنصفانه، تلخ، وحشتناک و حال به‌هم‌زن است؟‌ می‌بینید چقدر آدمی را لگدکوب کرده و به هیچ تقلیل می‌دهد؟‌

رقیه بیگم ۵۲ سال عمر کرد. تا آخر عمر نوشت، تولید کرد، برای حق سوادآموزی و آموزش زنان جنگید و عرق ریخت. حالا در بنگلادش مجسمه‌اش در محوطه‌ی دانشگاه «داکا» جا خوش کرده است و در تقویم کشور بنگلادش، ۹ دسامبر که روز وفات اوست، روز «رقیه بیگم» نام‌ گرفته است. روزی در ستایش و تاکید بر لزوم آموزش زنان و مبارزه با واقعیت تلخ روزمره‌ی مردسالاری.