کنش سیاسی خودکشی، یک مورد ویژه

کنش سیاسی خودکشی، یک مورد ویژه

امین بزرگیان

سه شنبه ۳ مرداد 1396 - 16:19

والتر بنيامين در نوشته‌ای با عنوان «نويسنده به مثابه توليد کننده» بيش از هر نوشته ديگرش، وضعيت خود را تشريح کرده‌است؛ روشنفکری که با پذيرفته نشدن رساله دکترايش با عنوان «خاستگاه‌های تراژدي آلمانی» به سبب غيرقابل فهم بودن توسط استادان و مقامات دانشگاه، تبديل به کارگر و اديبی دوره گرد شد. کارگر – اديبی که واژه‌های شعر بودلر و نوشته‌های برشت به همراه دغدغه‌های اقتصادی او را دقيقه‌ای رها نمی‌ساخت. در سال 1940 بنيامين چهل و هشت ساله در مرز ميان اسپانيا و فرانسه خودکشی کرد و کتاب «شناخت برشت» را نيمه تمام گذاشت.  زندگی او در یک وضعیت کمیک-دراماتیک به پایان رسید. بنیامین که از دست حکومت نازی پشت مرز فرانسه در اسپانیا منتظر ورود بود، با شوخی افسری فرانسوی که گفته بود او را به آلمانی‌ها تحویل خواهد داد، برای فرار کردن از دست نازی‌ها خود را به کل فراری داد؛ از کل حادثه بیرون کشید و خودش را کشت. کسانی که از نزديک بنيامين را می‌شناختند همچون برشت معتقد بودند او اساساً انسانی اندوهگين بود. دوست نزديکش «گرشوم شولم» می‌نويسد که او از جوانی اندوهی عميق در دل داشت. خود بنيامين در نوشته‌ای کوتاه در سال 1933 می‌نويسد؛ «من زير ستاره کيوان به دنيا آمده‌ام، سياره‌ای که دورش را ديرتر از همه به پايان می‌رساند. سياره مدار انحرافی و تاخيرها… » همانگونه که «سوزان سانتاگ» می‌نويسد، بنيامين شخصيت خود و حالت روحی‌اش را در همه متون مهم‌اش منعکس کرده است و مضامين نوشته‌هايش همه منبعث از حالت روحيش‌اند. حتي خودکشی بنيامين را در ارتباط با متن او می‌توان فهميد.

بنيامين، خودکشي را راهی برای جدا کردن خود از محکومان می‌دانست زيرا که معتقد بود اِعمال قدرت بر مرده بسيار کم است. چيزی که مشخص است اين است که بنيامين برای مواجه نشدن با گشتاپو، به عنوان نماينده حاکم، خود را کشت. حاکمی که دچار ماليخولياست. بنيامين در «سرچشمه‌های نمايش سوگ‌بار آلمانی» از شخصیت مالیخولیایی در درام دوران باروک سخن می‌گوید که به آگاهی خیانت می‌کند. می‌نويسد که ميل فرد ماليخوليايی به بروز دادن کشمکش‌های درونی‌اش در این دوران و بر صحنه نمایش به صورت پيامِ تغيير نکردن شوربختی محکومان، نمايش داده می‌شود. فرد ماليخوليايی همچون پادشاه با ساختن وضعيتی ویژه – و با قتل عام مخالفان – به محکومان القا می‌کند، اميدی به رهايی نيست. در اين بين فرد به تنها سلاح خود در برابر اين وضعيت متوسل می‌شود؛ مرگِ خود. در آثار دوران باروک – که دورانی مسیحی و تک خدایی است، برخلاف تراژدی – یعنی نمایش دوران چند خدایی- مرگ جایگاهی متفاوت می‌یابد. و راهی می‌شود برای فرار از وضعیت رقت‌بار موجود.

 در اینجاست که مرگ معنایی متفاوت می‌یابد و با انقلاب و زندگی همراه می‌شود. کنشی می‌شود برای خلع سلاح پادشاه و فروریختن دستگاه پرطمطراق او. مرگ، همان طنين سهمگينی است که حاکم را مضطرب می‌سازد. در واقع قوی‌ترين کشمکش درونی پايان ناپذير حاکمی است که سعی دارد آن را به ديگران هديه کند تا نوبت خود را به تاخير بيندازد. بنيامين همچون یکی از آثار باروک با خودکشی‌، توانايیِ کشتن را – به عنوان استراتژی‌ پادشاه – از دست نمايندگان ماليخوليای اعظم می‌گيرد تا وسيله‌ای برای تداوم وضعيت اضطراری نباشد.