کهنه سربازان

امین بزرگیان

پنجشنبه ۲۳ شهریور 1396 - 15:58

دهم سپتامبر روز پیشگیری از خودکشی بود. در آمریکا یکی از بالاترین میزان خودکشی‌ها در میان کهنه سربازان۱ است. در برنامه‌ای تلویزیونی بنام «دموکراسی اکنون» مجری با یکی از سربازان آمریکایی در جنگ عراق صحبت می‌کرد که به سبب مخالفت با سیاست‌های دولت بوش از ارتش بیرون آمده‌بوده و مدت طولانی‌ای پس ازجنگ به‌سبب عوارض روحی ناشی از جنگ، معتاد به الکل شده‌بود. آمار وحشتناکی در برنامه از میزان خودکشی در میان کهنه سربازان ارائه‌شد که در وهله اول باور نکردنی بنظرم رسید. بر اساس تحقیقی که در سال ۲۰۱۶ بوسیله موسسه VA انجام شده، بررسی پنجاه و پنج میلیون کهنه سرباز نشان می‌دهد که از سال ۱۹۷۹ تا ۲۰۱۴ از هر بیست کهنه سرباز یکی از آن‌ها خودکشی کرده است. این آمار تنها شامل سی ایالت از پنجاه ایالتی می‌شود که خودکشی‌ها را گزارش می‌کنند و قطعاً تعداد خیلی بیشتراز این حرف‌هاست. بنظرمی‌رسد جنگ نه فقط برای مغلوبان که حتی در نزد غالبانش هم ادامه می‌یابد. حتی در آمریکا با این ایماژ ساخته‌شده‌اش نیز شکافی عمیق بین فرماندهان وسربازان وجود دارد. سربازان، حاملان قدرت حاکم‌اند اما به تعبیری در الهیات سیاسی، تن‌شان در خلال کشاندن و برصلیب کردن مسیح به او نزدیک می‌شود. برای همین است که همواره سربازانِ پادشاه برای او خطری بالقوه‌اند. آنها از ناتوانی مسیح و بالطبع ناتوانی پادشاه (به سبب ترس از مسیح ناتوان) و در کل، حقیقت بیشتر باخبرند.

جنگ و صدای خمپاره‌ها در تن سربازان می‌ماند. راه‌حل‌های مختلفی را آنها برای غلبه بر این صداها پیدا می‌کنند. برخی شاید برج‌ساز شوند، برخی جنگ را در شهرهایشان و در زمان صلح ادامه‌ می‌دهند، یا بعضی بخواهند جای فرماندهانشان را بگیرند؛ اما همه این‌ها راوی شرایط اند.  

Saaad School

یکی از مهم‌ترین نظریات جامعه‌شناسانه در توصیف شرایط سربازانِ از جنگ برگشته در آمریکا این است که وضعیت روحی و روانی آنها پس از جنگ محصول فاش شدن ماهیت جعلی جنگ برای آنهاست. هیچ گروهی بهتر از آنها نمی‌فهمد که در جنگ چه اتفاقی می‌افتد. هر روز که خبرها را می‌شنود، از این جنگ جهانی فراگیر، همه آن لحظات برایش زنده می‌شود. خمپاره پشت خمپاره در تن‌اش. سربازانی که در بدو امر می‌خواستند آزادی به ارمغان بیاورند، در خلال جنگ و پس از آن می‌فهمند که تنها شیارهای اسلحه دولت بوده‌ و فشنگهای میل حاکم را به سینه دشمن منتقل‌کرده‌اند. ودر این میان نه تنها آزادی نساخته‌اند که هستی خود را نیز اسیر کرده‌اند. در خانه وخیابان‌های شهرشان به تک‌تک فشنگ‌هایی فکر می‌کنند که رها کرده‌اند؛ من چه‌کسی را کشته‌ام؟ فیلسوفانی می‌شوند عمیق که از نفس و وجود می‌پرسند؛ هستی و زمان. هیبت دشمن و سازوکار هژمونیک تنها برای سربازان است که فاش می‌شود. آنهایند که در مواجهه‌ای مستقیم، بی‌واسطه و وجودی با آنچه «دشمن» نامیده می‌شود، چهره جاعل دولت برایشان لو می‌رود.

سرباز پس از جنگ ملغمه‌ای می‌شود از خشم و حس گناه. راه غلبه‌اش چیست؛ شاید باز چکاندن ماشه اینبار به وسط میدان جنگ شخصی‌اش: مغزش. یا مثل حاج داوودکریمی،  خسته از جنگیدن با میراث‌بران جنگ با خزیدن به کارگاه پیچ ومهره‌سازی‌اش: فرارکردن.


1. Military veterans