تمام زنان نزدیک و وفادار به لنین

تمام زنان نزدیک و وفادار به لنین

فرناز سیفی

پنجشنبه ۱۸ آبان 1396 - 18:50

در اکتبری که گذشت، انقلاب روسیه ۱۰۰ ساله شد. انقلابی که یکی از کلیدی‌ترین و مهم‌ترین تحولات کلان سیاسی قرن بیستم بود، سوسیالیسم را از ایده آلترناتیو و منتقد سیاسی، به قدرت رسمی رساند، بساط دیرینه حکومت تزاری را در روسیه برچید و لرزه‌ای سنگین بر عناصر قدرت در گوشه‌وکنار جهان وارد کرد.

ولادیمیر لنین، تئوریسن و رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، مردی بود که تقریبا تمام روابط عمیق و مهم زندگی‌اش با زنان گره خورده بود و زنان، نزدیکان و محرم او بودند. او همیشه دوستان اندکی میان مردان داشت، بعد از به ثمر رسیدن انقلاب، بیشتر همان روابط هم به سردی گرایید، به هزار سوء‌برداشت و توهم و توطئه آمیخته شد و در سال‌های آخر عمر درعمل دیگر با هیچ مردی دوست و نزدیک نبود.

Saaad School

زنان نزدیک به او اما تا آخر عمر، محرم و وفادار باقی ماندند. مادرش که لنین همچون بت او را می‌پرستید، تقدیس می‌کرد و ستایش؛ خواهران‌اش، همسرش و معشوقه‌اش… زنانی که لنین با آن‌ها فقط احساس دوستی و صمیمیت و نزدیکی عاطفی نداشت، از آن‌ها در پشت‌پرده مشورت می‌گرفت، نظرات سیاسی‌شان را می‌شنید و گاه حرف‌شنوی داشت.

این زنان مثل پروانه دور سر لنین می‌گشتند، نیازهای او را برآورده می‌کردند، در تمام سال‌های مبارزه و بعد مراقب بودند که آب در دل انقلابی مبارز تکان نخورد و بدخلقی‌های گاه بیگاه او را تحمل می‌کردند.

نادیا، همسر لنین که ربع قرن با هم زندگی کردند، عملا دستیار تمام‌وقت او بود. نادیا، انقلابی پرشوری بود که قبل از ازدواج با تئوریسن بزرگ جنبش‌شان، دستگیر شد و شکنجه و مدتی به سیبری تبعید شد. او هیچ‌وقت در تهیه متون تئوریک کمونیستی همکاری نداشت، لنین اما به مهارت عملی و تیزبینی و جسارت او در عرصه عمل، ایمان داشت و کمتر کسی مثل او فرز و باهوش بود. نادیا در انتقال مخفی و غیرقانونی ده‌ها تن از نیروهای بلشویک از روسیه به دیگر کشورها نقش داشت و تمام اعضای ریزودرشت حزب کمونیست را می‌شناخت. مورخان روس می‌گویند هیچ‌کس مثل نادیا نمی‌توانست بالا‌وپایین‌های حال و روحیه لنین را کنترل کند و نگذارد این بالا و پایین‌ها، اثر مخربی بر کار حزب و انقلاب بگذارد.

اینسا آرماند، زن دیگری بود که نقش بسیار مهمی در زندگی لنین داشت و محرم و معشوق او بود. برای مدت ۱۰ سال و تا قبل از مرگ آرماند در سال ۱۹۲۰، او معشوقه‌ی لنین بود. او که یکی از باهوش‌ترین و جدی‌ترین زنان سوسیالیست زمان به‌شمار می‌رفت، از معدود افرادی بود که لنین به آن‌ها اعتماد داشت تا سخت‌ترین و پیچیده‌ترین مسئولیت‌های حزبی را عهده‌دار شده و به سرانجام برسانند. لنین در بسیاری از کنفرانس‌های بین‌المللی سوسیالیست‌ها در کشورهای دیگر، آرماند را به نمایندگی از خود و حزب می‌فرستاد و او یکی از معدود افرادی بود که علنی و در جمع با لنین مخالفت می‌کرد.

اینسا آرماند، رابطه دوستانه عمیق و خوبی با نادیا، همسر لنین نیز داشت و دو زن بدون جنجال و حسادت، هر دو حواس‌شون بود تا رفتار گاه خشن و تند و بالا و پایین‌های روانی لنین را مدیریت کنند. شاخه‌ای از حزب کمونیست، با آرماند مخالف بود و از او کینه داشت و بعد از مرگ او و مرگ لنین، این شاخه تلاش بسیاری کرد تا اینسا را از تاریخ جنبش کمونیستی روسیه حذف کند و نقش‌اش را تقلیل دهد.

آنا و ماریا، دو خواهر لنین نیز بسیار به او نزدیک بودند و لنین به هر دو آن‌ها اعتماد عمیقی داشت. دو خواهر که یکی از لنین بزرگ‌تر و دیگری کوچک‌تر بود، در سال‌های مبارزه علیه حکومت تزارها، در قاچاق متون سیاسی لنین و رساندن آن‌ها به دست هواداران و نقل‌وانتقال کمونیست‌ها به خانه‌های امن بسیار فعال بودند. هر دو در روسیه تزاری بازداشت و شکنجه و به تبعید محکوم شدند. آن دو نیز مثل نادیا و اینسا، بارها دست به جان‌فشانی و فداکاری زدند تا لنین در اهداف انقلابی و خواسته‌هایش پیش رود.

و یک زن هم بود که برای لنین، بت و مقدس بود: مادرش. رهبر انقلاب کمونیستی روسیه درباره مادرش گفته بود:«مادر...خب، ساده بگویم، او مقدس و فرشته است.» ولادیمر لنین که به تندخویی شهره بود، هرگز در برابر مادرش جز ادب و احترام و فروتنی رفتار دیگر نداشت. در نامه‌هایی که در سال‌های تبعید برای مادرش می‌فرستاد، به‌ندرت از مبارزه و انقلاب و کمونیسم چیزی می‌گفت. بلکه برای مادرش از روزمره می‌گفت و آب‌وهوا و کوهستان‌های زیبای سوئیس.

مادرش که زنی کم‌حرف و درون‌گرا بود، هرگز با فعالیت‌های انقلابی پسرش مخالفتی نکرده بود. صبورانه هربار پسرها و دخترهایش زندانی و تبعید می‌شدند، باروبنه‌ی خود را می‌بست و به شهر محل تبعید/زندان آن‌ها یا جایی نزدیک می‌رفت و موقت سکنی می‌گزید و خرج زندگی همسران و فرزندان آن‌ها را متقبل می‌شد. لنین بارها در نامه‌هایش به مادر از او درخواست کمک مالی برای خانواده‌اش یا اهداف انقلابی کرد، مادر هربار بدون نارضایتی و سوال پول را جور می‌کرد و برای پسر می‌فرستاد.

ولادیمیر لنین، هر روز بیشتر اعتماد خود را به مردان از دست می‌داد و از صمیمیت و نزدیکی با آن‌ها اجتناب می‌کرد. یادداشت‌های بعضی مقامات بلندپایه حزب نشان می‌دهد که ولادیمیر دیگر از ۳۳ سالگی، هیچ مردی را-جز برادر کوچک‌اش دیمیتری- با ضمیر صمیمانه «تو» خطاب نمی‌کرد، همه‌ی مردها دیگر برای او «شما» بودند. «تو» تا آخرعمر او فقط ویژه‌ی زنان نزدیک به او بود که بارها وفاداری خود را اثبات کرده بودند.