دختران خیابان شاه‌رضا

امین بزرگیان

شنبه ۱۴ بهمن 1396 - 14:53

درباره «دختران خیابان انقلاب» نکته‌ای مهم وجود دارد که موافقان آزادی زنان کم‌تر به آن توجه کرده‌اند و آنهم رابطه بین بدنه‌ی جامعه و مسئله حجاب است. در طرف دیگر مخالفان دختران خیابان انقلاب، برای نقد این چالش مدنی و باشکوه، به گونه‌ای البته دستکاری شده در واقعیت، این «رابطه» را پیش کشیده‌اند. می‌گویند که «حجاب» و آن چیزی که در ایران می‌بینیم بیشتر از این که حکومتی باشد، مردمی است. یعنی بیشتر از آن که دولتی یا سیاسی باشد، عرفی و اجتماعی است و این گونه نبوده است که حکومت آدم‌ها را به حجاب داشتن مجبور کند بلکه مردم خود انتخاب کردند و در واقع قانون حجاب فشاری اجتماعی از جانب مردم به حکومت برای قانونی کردن حجاب در ابتدای تأسیس حکومت بوده است. از جمله استدلال‌هایی که مطرح می‌کنند این است که در اوایل انقلاب، گفتار کسانی مثل مرحوم بهشتی این بوده است که حجاب اجباری نیست، اما آنقدر فشار اجتماعی زیاد بوده که حکومت تصمیم گرفته حجاب را سراسری کند. فارغ از این که این استدلال هم از نظر واقعیت اجتماعی و هم تاریخی چه قدر میتواند غلط یا درست باشد، مسأله بیش از آنکه به گذشته مربوط باشد، چیزی است درباره اکنون و وضعیت حاضر، اما قطعا میراث‌بر وقایع پیشین است.

با جهشی به منشأ بحران یعنی زمان تأسیس قانون حجاب اجباری و دیدن پیوندهای این قانون با وضعیت اجتماعی می‌توان راه‌هایی برای فهم بهتر موضوع و ادامه این راه تا تغییر وضعیت بیابیم. نکته مهمی در اینجاست که نظام پهلوی از دوران رضا‌خان و آن تصمیم تاریخی‌اش برای کشف حجاب و مدرن‌سازی ظاهر شهرهای ایران بالاخص شهر‌های بزرگ وارد مسیری شد و در دام پروژه‌‌ای افتاد که تبعاتش هم دامن خودش را گرفت و هم تا اکنون روزگار ما را سیاه کرده است.  بی‌حجابی اجباری و سپس فرآیندهای مدرنیزه کردن و رنگ‌آمیزی شهر و تغییر دکوراسیون شهری با تصویر زن ناآشنا و غریبه ( ابا دارم از کلمه زن غربی‌شده استفاده کنم) و از همه مهم‌تر سرایت شکل شدت‌یافته‌ای از آن زن به رسانه‌های تصویری مثل تلویزیون و سینما مسأله حجاب را به چیزی پرابلماتیک(مساله‌زا) برای جامعه مبدل کرد. تصویر "زن" با فاصله گرفتن از واقعیت زنان موجود در زندگی‌های ملموس و روزمره، شکلی اساطیری یافت که اینبار مسیر تاریخ را جلو رفته بود. در واقع تصویری که غریبه بود و مقدس شمرده می‌شد اما از دل آینده انگار می‌آمد. اتفاقی که افتاد به زبان ساده این بود: آن تصویر رایج مدرنی ( بعدها خود فمنیست‌ها نام آن را بهره‌کشی مدرن گذاشتند) که در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در کشورهای اروپایی از تن زن در تبلیغات و رسانه‌های اصلی ارائه می‌شد را سیاستگذاران بی‌خرد آن‌زمان در ولع آتشین مدرن شدن، نعل به نعل خواستند در جامعه آنروز ایران مونتاژ کنند. جامعه در عمق خود پس زد.

Saaad School

مخاطبان تلویزیون و شوهای شبانه، سینما و فیلمفارسی یا پرسه زنان شهری غالباً کسانی بودند که بعد از انقلاب ارضی، از روستاها به شهرهای بزرگ آمده بودند. آنها با میانجی زن و (بی)حجابی‌اش شکاف بین خود، شهر و جامعه‌شان را حس کردند. چیزی بازنمایی و تبلیغ می‌شد که با زندگی و حیات عینی‌شان متفاوت بود. می‌دانیم که از مهم‌ترین عناصری که باعث برانگیختن احساسات مذهبی و گرایش به روحانیت و سنت در جامعه ایران قبل از انقلاب شد، همین مسئله زنِ تبلیغ شده در منظر بود. در واقع مساله حجاب زن، مونادی برای تغییر و انقلاب شد که در بین مسلمانان از آن به بی‌عفتی تعبیر می‌شد و در بین چپ‌ها کالایی شدن زن و ابتذال.

از دوران پهلوی بود که مسئله حجاب و بی‌‌حجابی مسئله‌ای حکومتی شد، بر روی آن سرمایه‌گذاری شد و به ساحت تصمیم‌گیری‌های سیاسی وارد گشت که تا امروز بیرون نرفته است. آن چه تصویر می‌شد -همچون تجربه امروز ما با صدا وسیما- زنی بیرون از زندگی عینی و ذهنی عمومی مردم بود. بدنه جامعه این تصویر و مداخله را نمی‌پذیرفت. هیچوقت و هیچ‌جا نمی‌پذیرد. شکافی ایجاد شد بین قاطبه زنان جامعه و تصویر آنها و بین حاملان آن تصویر و مردم.

با اتکا به همین واقعیت اجتماعی بود که حکومت بعد از انقلاب، برای قانونی کردن حجاب، تأییدیه اجتماعی را در جیب بغلِ ذهن جامعه داشت. مسئله پوشش و بدن زن با دستکاری‌هایی که در عصر پهلوی (دوم به خصوص) انجام شد و با عدم تطابق با افکار عمومی جامعه، از وضعیت عرفی و عادی خودش به اسم مدرن کردن و متمدن سازی خارج شده و مقدمات چیزی را مهیا کرد که از آن به قانون حجاب اجباری تعبیر می‌شود. در واقع کژکارکرد سیاست‌های مدرن‌سازی و کاستن از حجاب، عکس‌العمل شدید بدنه جامعه و همکاری یا حداقل سکوت عمومی در برابر حکومت جدید در سرکوب زنان گردید. جمهوری اسلامی با اتکا به آن شکاف، توانست با پیوند زدن مسئله حجاب به باورهای عمومی و خاطره دوران پهلوی، حجاب را قانونی کند. ساده‌لوحانه است اگر با نگاهی غیرتاریخی و از منظر امروز فکر کنیم قانون حجاب برآمده از دستگاه زور حکومتِ بعد از انقلاب بود. قانون حجاب محصول دستگاه هژمونیک سیستم و کاری مشترک بین حکومت‌های قبل و بعد از انقلاب بود.

امروزه بعد از گذشت چهل سال، در یک فرآیند طولانی مدت به میزانی که مسئله زن و بدن زن (اختیار زن بر بدنش)  با وضعیت و شرایط افکار عمومی تطبیق پیدا کرد و به میزانی که جامعه از نظر فرهنگی پیشرفت نمود، آن تطابق نخستین که بعد از انقلاب، حکومت برای قانونی کردن حجاب از آن استفاده کرده بود به مرور زمان از بین رفت و امروز دیگر چیزی از آن باقی نمانده است، جز پوسته سخت و پوچی که حتی خود زنان محجبه با آن مخالف‌اند. قانون حجاب اجباری در وجدان‌های عمومی برافتاده و چیزی تا پیوستن‌اش به تاریخ باقی نمانده است.

به جز حاکمین و سیاست‌های بعد از انقلاب، جریانات دیگری نیز از درون این تاریخ درازدامنه در مسأله حجاب مؤثر بوده‌اند. قطعاً سیستمی که مسئله پوشش را در ابتدای امر به ساحت دولت برد و آن را از بستر عرفی آن خارج نمود و سعی کرد با فرمان‌ها، تشویق‌ها، برنامه‌ها و تنبیه‌ها که بر روی بدن زنان برنامه‌ریزی میشد، جامعه را به بدترین شکل ممکن دستکاری کند (به جای آموزش)، داشتن حجاب و بدتر از آن قانونی برای حجاب اجباری را به یک «خواست» تبدیل کرد و بستر بردگی را به اسم آزادسازی، مهیا ساخت. ما امروز میراث‌دار خطاها و نابخردی‌های دولت در معنای تاریخی آن هستیم که تا به امروز حاضر نیست دست از سر «زن» بردارد.

* شاه‌ر‌ضا نام پیشین خیابان انقلاب پیش از انقلاب است