اجتماع همسرایان

امین بزرگیان

چهارشنبه ۵ اردیبهشت 1397 - 15:01

عباس کیارستمی فیلم کوتاهی دارد به نام «همسرایان» که در اوایل دهه شصت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخته است. شاید بتوان آن را در نگاه اول فیلمی درباره «صدا» دانست. او در اثری ساده و خلاقانه با مجموعه‌ای از تصاویر ، صدا را نشان می‌دهد. داستان در رشت بارانی و هنوز در امان مانده از هجومِ تهران، رخ می‌دهد. همسرایان، داستان پیرمردی است که گوش‌های سنگینی دارد و برای شنیدن صداهای دنیای اطرافش مجبور است از سمعک استفاده کند:گاری‌ای که رد می‌شود، پرسه او در بازار مسگرها، صدای ماهی‌فروش‌ها و … در سطح شهر نشان می‌دهند که صدا با کیفیتی مناسب برای پیرمرد، به زندگی او رنگ می‌دهد. تکنولوژی سمعک، شنیدن را برای او حتی بلندتر از حد معمول فراهم کرده‌است. تا اینکه به خانه بر می‌گردد. در کوچه، مأموران شهرداری در حال کندن زمین‌اند. این صدا او را اذیت می‌کند، برای همین در اتاقش و برای استراحت، سمعکش را در میاورد. در این بین بچه‌ها ( نوه‌ها یا کودکان همسایه) از مدرسه بر می‌گردند و زنگ خانه را می‌زنند. پیرمرد نمی‌شنود. کسی در را باز نمی‌کند. بچه‌ها با آگاهی از وضعیت شنوایی پدربزرگ‌شان با صدای بلند او را صدا می‌زنند: «پدر بزرگ در را باز کن!!»
مدتی که می‌گذرد، بچه‌های دیگر هم جمع می‌شوند و در زمانی کوتاه جمعیت زیادی با هم و پشت پنجره پدر بزرگ، همسرایی می‌کنند که پدر بزرگ در را باز کن.
Saaad School

فارق از نکات زیبایی شناسانه و خلاقیت ساده و سینمایی این فیلم کوتاه در نشان دادن اهمیت «صدا»، سال تولید فیلم و نشانه‌های موجود در آن امکان درکی سیاسی را برای مخاطبان فراهم می‌کند. بر خلاف گفتارهایی در نقد سینمای کیارستمی از حیث خنثی بودن سیاسی و یا سیاسی نبودن، فیلم همسرایان یکی از بهترین فیلم‌های سیاسی بعد از انقلاب است. در وهله نخست هنرمند با انجام دادن کار هنرمندانه‌اش به بهترین نحو ممکن کنشی سیاسی انجام می‌دهد. اثر هنری خوب، یک کنش سیاسی است زیرا که اثر ممتاز، بدیلی برای امر زیبایی شناسانه موجود می‌سازد و پیشنهاد می‌دهد. ساختن هر آلترناتیوی، کنشی سیاسی است. در مرحله بعد، اثر خوب هنری با جلب توجه‌ها به سمت خودش، افکار عمومیِ مبهوت در حاکم  و دستوراتش را منحرف می‌کند و این “تشویش کردن اذهان عمومی” نیز کنشی سیاسی است. اثر هنریِ با کیفیت، خود یک اثر سیاسی است. حتی آثاری که در خدمت نظم حاکم بوده‌اند یا پروپاگاندای حکومت شده‌اند (مثل بهره‌وری نازیسم از هنر) هرچند در لحظات ابتدایی به خدمت حاکم درآمده‌اند اما بدلیل کیفیت مستقل اثر هنری، بعد از چندی از کارفرمای‌شان جدا و حتی بر ضد او مورد استفاده قرار گرفته‌اند. بی‌شک سینمای کیارستمی بدلیل کیفیت‌اش واجد چنین معنایی از سیاسی بودن، هست و نیز در موارد متعددی همچون فیلم همسرایان از حیث محتوا و رمزهای موجود در فیلم نیز کاملاً سیاسی است.
پیرمرد، حاکمیت کهنسالی است (دولت تاریخی) که برای ارتباط با دیگران مجبور می‌شود از یک سری ابزارها و متدهای جدیدی استفاده کند که می‌توانیم آن را مثلاً در ابزار حکومت‌گری و بطور خاص مناسبات بین‌المللی درک کنیم. سمعک اشاره به هر نوع ابزار ارتباط حاکم با جهان اطرافش است. او وقتی به خانه بر می‌گردد (مناسبات داخلی و با رعیت-شهروندان) به سبب درآوردن سمعک یا در واقع کنار گذاشتن خرد و تکنیک حکومت‌مندی مدرن، نمی‌تواند صدای فرزندان خودش (صدای شهروندان در درون دولت ملت) را بشنود. حاکم هرچقدر در بیرون حساس، کنشگر و شنواست، در داخل، کَر است. این نشنیدن ادامه پیدا می‌کند تا این که جمعیت زیادی برای بیدار کردن و فهماندنِ حرفشان جمع می‌شوند. جمعیت از پیرمرد می‌خواهد که در را باز کند. پیرمرد نمی‌شنود و به بهانه صداهای ناهنجاری که برای کندن اسفالتِ کوچه می‌آید (که به نظر می‌رسد اشاره ای دارد به جنگ ایران و عراق ) فضای داخلی را می‌بندد و صداها را نمی‌شنود.
قصه کیارستمی شاید به سبب روحیات ویژه هنرمند و امید همیشگی‌اش، در پایان سرنوشت خوبی پیدا می‌کند. پیرمرد در نهایت صداها را می‌شنود، پشت پنجره می‌رود و به بچه ها لبخند می‌زند. اما در هر حال آنچه از داستان تا بدینجا تحقق یافته، اجتماع همسرایان است. کارگران، معلمان، ثروت از دست داده‌ها، فقرا، دانشجویان، کشاورزان، اقلیت‌ها، زنان، دموکراسی‌خواهان و … پشت پنجره فریاد می‌زنند. اینکه «سمعک» حاکم از چه طریقی مورد استفاده قرار می‌گیرد یا نه در حال به این مسأله منوط نیست که به گوش حکومت این صداها نرسیده است. مسأله اما همچنان «شنیدن» است: کیفیتی خاص از درک صداها.