نامه‌های ممنوعه: آلبر کامو و ماریا کاسارس

نامه‌های ممنوعه: آلبر کامو و ماریا کاسارس

امین بزرگیان

جمعه ۱۴ اردیبهشت 1397 - 14:22

استفانی لاکاوا

Saaad School

بخش اول                                          

در این چند هفته گذشته، من بر روی مجموعه‌ای از منابع اولیه که مثل یک داستان طربناکِ افسانهای بود، تمرکز کردم. کتاب بزرگی است، نزدیک به 1300 صفحه رونویسی شده از نامهها، کارتپستالها و تلگرامهایی که بین نویسنده و فیلسوف فرانسوی، آلبر کامو و بازیگر اسپانیایی، ماریا کاسارس در سالهای 1944تا 1959 رد و بدل شده است.

کتاب برای دست گرفتن و خواندن در مترو سنگین است، برای همین نسخه الکترونیکیاش را بر روی موبایلم دانلود کردم. حافظه گوشیم پر شده از حدود صد اسکرینشات از نامههای فرانسوی بین این دو عاشق. کتاب در فرانسه توسط «گالیمار» منتشر شد و هنوز به انگلیسی ترجمه نشده است.

زمانی که نامههای هر یک از آنها در کنار روایتها بررسی میشوند، رابطه عاشقانه بین کامو و کاسارس اگرچه غمگین اما غنی است. یک دوگانگی عجیبی بین زندگی و هنر وجود دارد. پوچی تنها یقین است و این بارها خیلی تصادفی توسط خودشان تایید شده است.

این دو اولین بار در 6 ژوئن 1944، روزی که نیروهای متفقین در نرماندی مستقر شدند، با هم آشنا شدند. هر دو درگیر یکی از نمایشنامههای کامو، «سوءتفاهم»، بودند که در پاریس و در سالن تئاتر «دماتورینز» روی صحنه میرفت. در پیش تولید، کامو، کاسارس را به یک مهمانی به میزبانی ژانپل سارتر و سیمون دوبوآر میبرد. (در نامه به زیبایی و اعتماد به نفس بازیگر جوان اشاره شده است). گفته شده است که در آن مهمانی، آنها رابطه عاشقانهشان را آغاز کردند. کاسارس بیست و یک سال داشت و کامو از او نه سال بزرگتر بود. زمانی که همسر کامو، فرنسین فور (ریاضیدان و پیانیست) از الجزایر، بعد از خروج نیروهای آلمانی، به پاریس بازگشت، رابطه آنها هم به سرعت تمام شد.

بعد از آن کامو به سردبیری روزنامه «کامبت» که زیر نظر روزنامه زیر زمینی «رزیدنت» بود در آمد. همسرش دوقلوهای کاترین و ژان را به دنیا آورد و در این بین،  کاسارسِ حالا مشهور شده، در نقشهایی که بهیاد ماندنیترینهایش هستند دعوت به کار شد. یکی در نقش زنی بیمار در «فرزندان بهشت» و دیگری در نقش یک عاشق شکست خورده در «خانمهای بویزبوولن». چهار سال بعد از اولین آشناییشان، در 6 ژوئن 1948 کاسارس و کامو به طور اتفاقی در بلوار سنتژرمن با هم برخورد میکنند. رابطه آنها تا دوازده سال بعد بدون توقف ادامه پیدا میکند.

طی نهصد نامه، آنها هر روز تمام زندگیشان را با سرخوشی برای هم روایت کردند. من میخواستم چند خطی از نامهها را جدا کنم که ببینید آنها چگونه در طول ده سال رابطه عاشقانه با هم همراه شدند. در شروع، کامو، به کاسارس اطمینان میدهد که بعد از او چیزی در احساساتش یا در شهر و در جاهایی که برای بار دوم از آن رد شده بودند، تغییر کرده است. کامو از آزار و اذیت دیرینه پاریس نشینان برایش مینویسد. کاسارس که همیشه به خاطر نقشهایش در سفر بوده، به شوخی به بوی «سمی» سیبزمینی سرخشده در بلژیک اشاره میکند. در کنار همه مشغولیتها، او وقت پیدا میکند که راجع به روزش بنویسد. از هزاران سیگار و مراقبت از پدر و گربهاش،کتوزوز. بعضی از روزها نامهها کوتاه بودند. با یک سلام و خداحافظی سریع قبل از خوابیدن. روزهای دیگر نامهها طولانیتر، پر از سوالها و بهروزآوریها. کاسارس اغلب اوقات از بچههای کامو میپرسد، بدون انکار وضعیت موجود.