نامه‌های ممنوعه: آلبر کامو و ماریا کاسارس

نامه‌های ممنوعه: آلبر کامو و ماریا کاسارس

امین بزرگیان

دوشنبه ۱۷ اردیبهشت 1397 - 14:29

استفانی لاکاوا

Saaad School

بخش دوم

 

در این چند هفته گذشته، من بر روی مجموعهای از منابع اولیه که مثل یک داستان طربناکِ افسانهای بود، تمرکز کردم. کتاب بزرگی است، نزدیک به 1300 صفحه رونویسی شده از نامهها، کارتپستالها و تلگرامهایی که بین نویسنده و فیلسوف فرانسوی، آلبر کامو و بازیگر اسپانیایی، ماریا کاسارس در سالهای 1944تا 1959 رد و بدل شده است.

کامو به کاسارس مینویسد: « تو این خانه را دوست خواهی داشت. بوی شبهایش را.  عصرها اینجا ساکت استهمراه یکی از نامهها، کامو یک شاخه از گیاهان کوه‌‌های اطراف را برای کاسارس میفرستد: « اینجا رعد و برق و باران است. تمام روز را به بازی با کاترین و ژان گذراندم

کامو از این که ازدواجش یک مانع برای اوست آگاه است: « این عشق تاسف بار چیزی نیست که لیاقتش را داشته باشیاو به کاسارس میگوید: «من تو را یک نیروی حیات میبینم. زندگیای که فکر میکردم در آن گمشده امدر جایی دیگر او مینویسد: « تو تنها موجودی هستی که اشکهای مرا سرازیر میکنداو از کلماتش آگاه است و قبل از آن که نامه ها را بفرستد آنها را بازخوانی میکند: « من از ادامه این لحن خسته هستم و میترسم. فقط برای این است که رنگ روزها و فکرهایم را بگویم که پرحرارت و سنگین است. یک روز برای سکوت، عریانی، اتاقهای پرسایه و رفتن. افکارم رنگ موههای تو هستند. دوشنبه و چند روز بعدش، رنگ چشمانت خواهند بودو در آخر: « من اسمت را در شب مینویسم، ماریای عزیز». او از یکشنبههایی میگوید پر از نوشتن. حتی زمانی که حس و حالش را ندارد، کاسارس به نوشتن تشویقش میکند.

کاسارس میگوید: «دوستت دارم. بنویس. بنویس. این روزها سخت و طولانیاند. من به نامههایت نیاز دارم که زندگی کنم. بخواب. دراز بکشاو نظر کامو را درباره پروژههایش میپرسد و کامو با احترام کامل به کار او پاسخ میدهد.

کامو مینویسد: « نامه تو، زیبای من، مقداری ناراحتکننده بود. چگونه من میتوانم کمک کنم؟ همدمِ با وفای تو آنجاست. تو این را میدانیاو نامه را این گونه تمام میکند: « یک تاج از بوسهها برای ملکه رویاهااو اجرای کاسارس را ستایش میکرد: «بله، تو میتوانی خوشحال باشی. تو یک بازیگر بزرگ و فوقالعادهای

در مقدمه، دختر کامو، کاترین مینویسد که اشتباهات املایی و زبانی کاسارس در بازنویسی، اصلاح شده است. برای همین شاید بدون آن اشتباهات، شخصیت او گم شده باشد. این کاترین بود که نامه ها را بعد از مرگ مادرش در 1979 از کاسارس خرید و کتاب را به گالیمار برد.

در کتاب تعدادی برگههای مهر خورده به شکل فکس وجود دارند که شامل نقاشی‌‌هایی از اینجا و آنجاست. پیامهایی که با تلگرام فرستاده میشدند همه با حروف بزرگ و با تاریخ آن روز بودند. در فکسها روحیه هرکدام از عشاق با دست خطهای نامتعادل دیده میشود. در پایان یک نامه، کامو نقاشیای از خورشید اضافه کرده بود. خیلی دوست داشتم آن را میدیدم. در جلد پشت کتاب مدرکی از شوخطبع بودن کامو آوردهشده است. چهار نامه احمقانه که در آنها کامو به جای کاسارس برای اجاره خانهای در تابستان به صاحبخانه نوشته بود. در یکی از آنها: « خانم، دو کلمه: من گرماییام، کثیفم، ولی تنها نیستم. پس ساحل، آب، دوتا اتاق، چوب و برای هیچی. تقریبا برای هیچی

با گذشت زمان، در نامهها نگرانی ملموسی دیده میشود که عشق آنها کمرنگ شده و بی اعتنایی یا صمیمیت عادی بین آنها بهوجود آمده است. شاید این مسأله به آگاهی آن دو از خیالهای باطل در عشقِ راه دور بازمیگشت.