از امام زمان تا امام رضا

احسان مهرابی

چهارشنبه ۲۳ فروردین 1396 - 15:59

سالهای پایانی دهه 80،رسانه های اصولگرا درگزارشی از حاشیه یکی از جلسات جامعه روحانیت مبارز نوشته بودند که ابراهیم رئیسی در بیرون جلسه ایستاده بود و کفشهای روحانیون حاضر در جلسه را مرتب یا به تعبیری«جفت» می کرد.نشانی از به اصطلاح تواضع معاون اول وقت قوه قضائیه.

 

درآن روزها  او حتی به صفت عضو جامعه روحانیت مبارز نیز درفضای سیاسی شناخته شده نبود و هیچ نشانی از ورودش به عرصه سیاست وجود نداشت. ورود رئیسی به سیاست را می توان با نحوه ورود همشهری او یعنی محمد باقرقالیباف مقایسه کرد که ظرف چند ماه از فرماندهی نیروی انتظامی به نامزدی انتخابات ریاست جمهوری آمد.او نیز البته هیچگاه به یک شخصیت سیاسی تبدیل نشد.حامیان ابراهیم رئیسی همین ناشناخته بودن و به تعبیر آنان«بکر» بودن را مهم ترین امتیاز او می دانند،چرا که به خوبی دریافته اند، دیگر شخصیتهای شناخته شده اصولگرا رایی ندارند.

 

مشکل اصلی آنان اما در واقع نام اصولگرایی است.آرای اصولگرایان از حدود هشت میلیون نفر در دوم خرداد 76 تکان نخورده است.عزت الله ضرغامی،نامزد اصولگرا و رئیس سابق صدا و سیما در نشست «جمنا»اعتراف کرده که محمود احمدی نژاد نیز با وجهه اصولگرایی رای نیاورده و نامزد اصلی اصولگرایان در انتخابات سال 84 ششم شده است.سال 88 نیز سخنانی از اسفندیار رحیم مشایی منتشر شد که تاکید می کرد،احمدی نژاد به اتکای اصولگرایان،بیش از چهار میلیون رای نداشته است.او در نامه به محمد خاتمی نیز بدون اشاره به این عدد،این روایت را تائید کرد.

 

اینک اصولگرایان به مدل سال 84 دل بسته اند و امیدوارند فضای انتخابات آشفته شود و درنهایت نامزدشان با روشهای تبلیغاتی احمدی نژاد و تاکید بر معیشت مردم،افزایش یارانه ها به اضافه رای های ثابت اصولگرایی و اندکی تقلب نامزد شود.

 

آنان همچنان به باورهای دینی بخشی از مردم نیز دل بسته اند. به تعبیری اگر محمود احمدی نژاد با تکیه بر اندیشه های رجعت طلبانه و امام زمانی و همچنین نمایش رابین هودی پیروز شد،اینک آنان چهار امام به عقب بازگشته اند و امیدوارند،امام رضا به مددشان بیاید و «خادم الرضا» بودن برای این سید ناشناخته رای جمع کند.آنان اما با همه این پارامترها نیز نمی توانند برنده واقعی انتخابات باشند و مانند سال 84 نیاز به دستکاری پروسه انتخابات دارند. البته نه به این معنا که دقیقا همان پروسه را اجرا کنند.

 

بخشهایی از دستکاری پروسه انتخابات سال 84 رد صلاحیت و تائید صلاحیت دوباره محسن مهرعلیزاده و مصطفی معین بود که عملا معادلات قبلی انتخابات را به هم زد و گروهی از اصلاح طلبان را سردرگم کرد.تعدد نامزدهای اصولگرا نیز در آن انتخابات عملا به نفع آنان شد.درصدی از تقلب که در نامه ها و گفته های اکبر هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی بر آن تاکید شده نیز زمینه ساز ورود احمدی نژاد به دور اول انتخابات بود.

 

اینک اما شرایط تا حدودی متفاوت است،حسن روحانی نامزد اصلی اصلاح طلبان است، و اسحاق جهانگیری نیز اعلام کرده که «مکمل» او در رقابتهای انتخاباتی خواهد بود.

از سوی دیگر احمدی نژاد نیز هر چند از جهاتی چهره «بکر»محسوب می شد اما سالها صدا و سیما و نهادهای دیگر اصولگرا بر روی عملکرد او در شهرداری مانور داده بودند و آوازه اش در شهرهای کوچک پیچیده بود.رئیسی هنوز این شهرت را ندارد و هنوز هم نشانه ای نیست که مانند احمدی نژاد قدرت جریان سازی داشته باشد.او البته به دلیل سوابق امنیتی، مانند احمدی نژاد روحیه درگیر شدن را دارد و قاعدتا دل به مناظره های انتخابات ریاست جمهوری نیز بسته است.نقش او درکشتار زندانیان سیاسی درسال 67،نداشتن سوابق اجرایی نیز از جمله مهم ترین نکات منفی است،هر چند مشخص نیست حامیان حسن روحانی دراین مدت چقدر بتوانند این سوابق را برای رای دهندگان شهرهای کوچک و روستاها جابیندازند.

 

به این ترتیب رئیسی در شرایط عادی و بدون دستکاری پروسه انتخابات هیچ شانسی برای پیروزی ندارد.بخشی از دستکاری انتخابات 96 ورود شخص رهبر جمهوری اسلامی به رقابتهای انتخاباتی است،اولین حملات شدید به عملکرد اقتصادی دولت حسن روحانی،از  سخنان آیت الله خامنه ای در جمع اعضای مجلس خبرگان رهبری در اسفند 95 آغاز شد و او به  طرزی بی سابقه و غیر معمول آمار اقتصادی دولت را زیر سئوال برد.

اصل نامزدی رئیسی را نیز می توان دوپینگ اصولگرایان با حکم رهبر جمهوری اسلامی دانست.علی مطهری،نایب رئیس مجلس ایران بارها تاکید کرده که «فتنه از جایی آغاز شد» که گفتند نظر رهبری بر روی نامزد شدن محمود احمدی نژاد است و به تعبیری دیگر افراد از جمله قالیباف و ولایتی نامزد نشدند.حمید رسایی نیز از منع نامزدی قالیباف در سال 88 سخن گفته که نشان دهنده نقش آیت الله خامنه ای در جلوگیری از ورود نامزدهای اصولگرا است.این بار اما آیت الله خامنه ای احمدی نژاد را از انتخابات منع کرد.شاید به این دلیل که علاقه نداشت او نماد اصولگرایی باشد.

شاید رهبر جمهوری اسلامی و نزدیکان او پروژه های دیگری را نیز برای دستکاری پروسه انتخابات تدارک دیده اند.اما اصل ورود به این موضوع،بازی دو سر باخت برای آیت الله خامنه ای است.اگر رئیسی بازنده انتخابات باشد که باخت او مانند باخت علی اکبر ناطق نوری در دوم خرداد سال 76 به حساب آیت الله خامنه ای نوشته خواهد شد.

رئیسی اگر برنده انتخابات نیز شود،ریاست جمهوری او بدون مناقشه نخواهد بود.هرچند ممکن است این مناقشه ها مانند سال 88 به خیابان کشیده نشود اما طبیعتا درگیریها در عرصه سیاسی ادامه خواهد یافت. برخی از نزدیکان حسن روحانی که به تیم امنیتی مشهورند با روشی متفاوت از چهره هایی چون موسوی و کروبی به مبارزه با مهندسی انتخابات خواهند رفت،روشی مانند افشای موضوع حسابهای شخصی رئیس قوه قضائیه و واگذاری املاک شهرداری تهران در مقابل موضوع «حقوقهای نجومی».

هرچند رهبر جمهوری اسلامی و نزدیکان او به دلیل سرکوب اعتراضهای سال 88 اعتماد به نفسی دوباره یافته اند اما وضعیت به دلایل بسیاری متفاوت از آن سال است.از جمله تغییر شرایط منطقه و جهان.ریاست جمهوری دونالد ترامپ،درگیری ایران و عربستان و قدرت گرفتن داعش از جمله مهمترین تغییرات سالهای گذشته است.

 با این تفاسیر اما چرا رهبر جمهوری اسلامی این همه ریسک را به جان می خرد.مگر او هشت سال ریاست جمهوری محمد خاتمی را تحمل نکرد،پس چرا نمی تواند چهار سال دیگر ریاست جمهوری حسن روحانی را تحمل کند.قاعده ای که در همه دوره های ریاست جمهوری ایران نیز مرسوم بوده.

دلایل رهبر جمهوری اسلامی برای این ریسک بیشتر شاید به دلیل اتفاقاتی در پشت صحنه سیاست ایران است که اخبار آن به بیرون درز نکرده.از جمله اتفاقاتی چون بیماری رهبر جمهوری اسلامی می تواند یکی از دلایل اصلی این ریسک باشد.شاید نزدیکان او تمایل دارند در دوره ای پروسه جانشینی انجام شود که یک اصولگرا رئیس جمهور باشد.

ریاست جمهوری دونالد ترامپ می تواند دلیل دیگر باشد و به تعبیری آیت الله خامنه ای نیاز به یک دولت برای شرایط جنگی و امنیتی دارد.

از سوی دیگر شاید رهبر جمهوری اسلامی و نزدیکان او فکر می کنند ریاست جمهوری دوباره روحانی به معنای تثبیت  مجلسی مانند مجلس دهم و ریاست جمهوری یک فرد اعتدال گرا یا به تعبیر آنان غیر انقلابی است و اصولگرایان عملا از نهادهای انتخابی حذف خواهند شد.

دلایل آیت الله خامنه ای برای این اصرار اما باید به قدری مهم باشد که او حاضر شده پیه یک درگیری مهم را به تن خود بمالد و وارد این بازی دو سر باخت شود.